دريغا ! اى برادر به دل در چرا نمىكوشى ؟ و چرا نمىجوشى ؟ و چرا آفتاب به گِل مىپوشى ؟ آفتاب به گِل نمىتوان پوشيد تو خود مىپوشى . بگوى چرا خاموشى ؟ بفهم چرا مدهوشى ؟ بشنو اگر صاحب گوشى ! پندارى كه مردمان مىگويند و مىشنوند ؟ آرى گفت و شنيدى چون گفت و شنيد آن شخص كه در درون آيينه است از گفت و شنيد خود بىخبر ؛ گويا است بىقصد ، شنوا است بىفهم ، خندان بىتعجّب ، گريان بىتوجّع . « 1 » آخر نشنيدى
« صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ » .
« 2 » اگر آنچه ايشان را است شنيدن بودى اصَم ايشان را چرا خواندى ؟ يا اگر گفتن بودى ابْكَم چرا گفتى ؟ يا ديدن بودى اعمى چرا ناميدى ؟ رويى از كدو راست كند و ديدهاى از يخ در آن نهد چون تَبِش آفتاب بر آن يخ افتد بگدازد و كدو بدرخشد . آنش گريه ، اينش خنده ، گريه و خنده مردمان بلامزاح همين مزاج دارد .
زنده حقيقى
اى برادر ! در كلام مجيد خواندهاى
« اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ »
« 3 » اگر مردمان زندهاند رسول چگونه ايشان را زنده مىسازد و اين خود تحصيل حاصل است . هر آينه ايشان زنده نيستند تا ايشان را به زندگى بخوانند . و هر زندگى را چشم و گوشى باشد چون آن زندگى بيابند آن چشم و گوش برگشايند « 4 » و گوش آن زندگى باز كنند ، آن گاه بينا و شنوا به حقيقت باشند . اين چشم و گوش طلسم است كه حالا دارند و زندگى طلسم طلسم آيد و روَد و گيرد و گذارد . و امّا اين
هامش
( 1 ) . توجّع : درد .
( 2 ) . آنها كران ، گنگ ها و كورانند ؛ سورهء بقره ، آيهء 18 .
( 3 ) . دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخواند كه شما را حياتمىبخشد ! سورهء انفال ، آيهء 24 .
( 4 ) . م 4278 : چون آن زندگى بيابند چشم آن زندگى برگشايند .