است كه عزّ در اندرون دارد . قال بعض المتّألهين : « المُداراةُ وَجْهٌ مِنَ الذُّلِ وَلكِنَّهُ مَحمُود » « 1 » . و قد صدق مَن قال هذا الشعر :
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
باز اساس كار سالكان بر ذلّ و نامرادى نهادهاند . نشايد كه ايشان از ذلّ چنان ترسند كه ابناء دنيا ، و الّا چه فرق باشد از ابناء دنيا تا ابناء سلوك . امّا اين كه مقصود خود از ميان فوت نكنند و نوعى كنند كه وحشت هم نباشد ، عقلى مىخواهد به غايت كمال .
زيستن با اضداد
تنبيه : زيست با اضداد در غايت صعوبت است . براى آن كه اگر بسيار حُلْو مىزند حُلْو ماكول است و اگر تلخ مىزند وحشت است و عَداوةُ العداوةِ شُغلٌ شاغل . عقلى بسيار به كمال مىخواهد كه زيستى به اعتدال كنند كه بخش تلخى چند در آن باشد كه ايشان بدانند كه مساغ ايشان نيست هر آينه پى كار خويش گيرند ، امّا چندان نه كه آتش عداوت برافروزد و دُخان آن ، وقت و خاطر را مكدّر سازد . قال بعضهم :
« لاتَكُنْ حُلْواً فَيأكُلُوكَ وَ لامُرَّاً فَيَلْفَظُوك » « 2 » أييَدْفَعُوك . خداى عزّوجلّ چنين عقل كرامت كناد !
تسليم
تنبيه : چون حكمت روى با شيب كند چنين سخنان از وى زايد و چون روى به بالا كند سخن را رنگى ديگر باشد .
« أَوّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ الْعَقل ، فَقالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قالَ لَهُ أَدْبِر فَأَدْبَرَ » . « 3 »
روى به بالا كردن عبارت
هامش
( 1 ) . مدارا ، گونهاى از خوارى است ولى پسنديده است .
( 2 ) . نه چنان شيرين باش كه خورندت و نه چندان تلخ كه از دهان پرتابت كنند . بحارالانوار ، ج 13 ، ص 429 .
( 3 ) . اول چيزى كه خداى آفريد عقل بود پس به او فرمود بيا ، آمد و سپس فرمود : باز گرد و او بازگشت . شرح نهجالبلاغه ، ج 18 ، ص 185 . در بحارالانوار نيز اينگونه است : « اناللَّه عزّوجلّ لمّا خلق العقل . . . » .