ابراهيم پس از سيرى ساختن دوران كودكى ، بعوض اينكه رنگ محبط فاسد و زيستى خود را بخويشتن گيرد ، در اثر فكر بلند و رأى صائب و نور وحى الهى دريافت كه پروردگار قابل ستايش يكى است و مانند ندارد ، و آن پرورگار ساختهى دست بتتراش نيست بلكه واجب الجود است و خالق تمام موجودات مىباشد و بر سراسر جهان احاطه و سيطره دارد و يگانه و عالم و قادر وحى و مريد و مدرك و سميع و بصير و متكلم و صادق است .
و بتهائيكه مردم مىتراشند و مى - پرستند ، در مقابل قدرت و ارادهى خالق يكتا زبون و ناچيزند
آرى ابراهيم بدوستى و شناختن پروردگار يكتا از تاريكى كفر و جهل بروشنائى ايمان و دانش راه يافته بود .
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
. « 1 » خداست دوست آنان كه گرويدند ، بيرون آورد ايشانرا از تاريكيهاى كفر بروشنى ايمان »
و اين خواست خدا بود .
وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ
. « 2 » « و بتحقيق داديم ابراهيم را رشدش از پيش و بوديم به او دانايان »
بنابراين ابراهيم مصمم گرديد كه مردم غافل و گمراه بابل را بسوى خداى يكتا و قادر متعال رهنمون گردد
با اينكه ابراهيم قلبى آكنده از مهر الهى و ايمان كاملى بقدرت و عظمت پروردگار بزرگ داشت ، ليكن خواهان بود كه حقايق بر وى آشكار شود و بدين ترتيب بصيرتش افزون گردد .
و با اينكه ببرانگيخته شدن مردگان در سراى ديگر براى رسيدگى اعمال و كردار آنان مؤمن و معتقد بود ، لكن ميخواست براى درك حقيقت رستاخيز بحجتى واضح دست يابد ، از اينروى از خداوند خود خواست كه به او نشان دهد
هامش
( 1 ) - سورهى بقره ، آيه 258 .
( 2 ) - سورهى انبياء ، آيه 52 .