گوهر از كان عمل بنمودم * پرده از چهرهء او بگشودم
مزد مردى كه از اين معدن خاص * گوهرش را چو بيابد بخواص
عمل خير به بنياد كند * از ( بهائى ) بدعا ياد كند
غرض اينست كه ارباب طلب * نبرند از پى مقصود تعب
اين قواعد چو سراسر خوانند * بهر ما فاتحهيى بر خوانند
1320
چون از اين اسم بيابند اثر * نروند از ره انصاف بدر
ايكه خواهى بودت عقل و عمل * تا شود مشكل از اين علمت حل
گوش جان باز كن و ديدهء دل * تا كنم بهر تو حل اين مشكل
گر ترا ميل بتقرير من است * بر گشا گوش كه وقت سخن است
سخنم گوهر گوش دل كن * گوهر گوش خرد حاصل كن
اگر از علم ولى اللهى « 1 » * بىتعلم سبقى ميخواهى
بهر طلاب از اين نسخهء ژرف * كاملان راست در او چند شگرف
من از اين طايفه دارم سبقى * خواندهام در بر ايشان ورقى
در رموزات كه فكرم جلى است * از عطاهاى نبى و ولى است
هست در مصحف ما بعد سه ميم * در ميانهاى سور در حاميم
1330
عددش با سور قرآنى * متساوى است اگر ميدانى
هشت حرف است به ترتيب و نظام * بسط حرفيش چهل گشته تمام
نقطهاش « 2 » نوزده از روى جمل * هست چون مدخل باسط به عمل
اولش « 3 » ميم و چهارم لام است * سيمش شهره در اين ايام است
طا بود آخر شش حرف در او * گوش دل باز كنى گر نيكو
در سه جا مصدر اسمش دال است * در سر آيهيى از انفال است
هامش
( 1 ) - بنى الهى خ ل ( .
( 2 ) - لفظيش خ ل ،
( 3 ) - دومش خ ل .