تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
خاصيتهاش ندارد پايان * عارفانند به آن دانايان
وضع آفاق ز نيك و بد حال * زان توان يافت بسنج اجمال « 1 »
1280
سم خاصى استكه اسرار جهان * هست در كنز حروفش پنهان
كس چه داند كه چه اسرارست اين * خاصهء زمرهء ابرار است اين
لفظ اين اسم چو تكرار كنى * چون به آداب و عدد كار كنى « 2 »
قفل هر كار گشائى بمراد * گردى از فيض مداما دلشاد
چهارده نفع رساند اين اسم * اولين آنكه گشائى تو طلسم « 3 »
دشمنت نيست شود چون سيماب * بند گردد بدميدن سيلاب
گر بخوانى ز سر صدق و يقين * كشف گردد همهء گنج زمين
جنيان با تو مصاحب گردند * اولياء جمله به تو پيوندند
جملهء خلق سر افكندهء تو * قيصر روم شود بندهء تو
همهء خلق مطيعت گردد * كيميا نيز نصيبت گردد
1290
هيچ علمى به تو مشكل نشود * يكزمان حق ز تو غافل نشود
متصل با لب خندان دل شاد * دين و دنياى تو گردد آباد
ليك هر كس بطريقى ديگر * دارد از حالت اين اسم خبر
سر اسماء حروفش به تمام * نتوان گفت مبادا كه عوام
مطلع گشته بدان كار كنند * خلق را بيهده آزار كنند
هامش
( 1 ) - يعنى بسنك تخمين و اختصار ، ميتوان نيك و بد احوال را دريافت . ( 2 ) - آداب عبارتست از ترك سخنان لغو و غيبت و دشنام و شرب مسكرات و ساير معاصى و از شفقت بر خلايق وجود و سخاء و غير آنها . و عدد عبارتست از خواندن مطابق شماره خاص زيرا طالب گنج نبايد از گنج قدم بيشتر و يا كمتر بردارد چه در هر دو صورت از گنج محروم خواهد ماند . ( 3 ) - طلسم عبارتست از حل رموز حروف ابجدى از قبيل حروف مقطعهء اوائل سور قرآن و غيره .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 96 | الشيخ البهائي العاملي