شكوائيه
شبى ز تيرگى دل سياه گشت چنان * كه صبح وصل نمايد در آن شب هجران
شبى چنان كه اگر سر برآورد خورشيد * سياه روى نمايد چو خال ما هر خان
ز آه تيرهدلان آنچنان شده تاريك * كه خوب هم نبرد ره به چشم چار اركان
زمانه همچو دل من سياه روز شده * گهى كه سر كنم از غم حكايت دوران
ز جور يار اگر شكوه سر كنم زيبد * كه دوش با فلك مست بستهام پيمان
منم چه خار گرفتار وادى محنت * منم چه كشتى غم غرقه در ته عمان
منم كه تيغ ستم ديدهام بناكامى * منم كه تير بلا خوردهام ز دست زمان
منم كه خاطر من خوشدلى نديده ز دور * منم كه طبع من از خرمى بود ترسان
منم كه صبح من از شام هجر تيرهتر است * 930 اگر چه پرتو شمع است بر دلم تابان
ملمع
مضى فى غفلة عمرى كذلك يذهب الباقى * ادر كأسا وناولها الا يا ايها الساقى
شراب عشق ميسازد تو را از سر كار آگه * نه تدقيقات مشائى نه تحقيقات اشراقى
الا يا ريح لن تمرو على وادى اخلائى * فبلغهم تحياتى و نبئهم باشواقى
و قل يا سادتى انتم بنقض العهد عجلتم * و انى ثابت باق على عهدى و ميثاقى
بهائى خرقه خود را مگر آتش زدى كامشب * جهان پر شد ز دود كفر و سالوسى و زراقى