نيكى « 1 » يا بى و هم از « 2 » خداى تعالى ثواب آن جهان يا بى « 3 » . گفتم بهتر از زندگانى « 4 » چيست ، گفت نيك نامى « 5 » . گفتم بتر از مرگ « 6 » چيست ، گفت « 7 » بيم و درويشى « 8 » . گفتم عاقبت را « 9 » چه بهتر ، گفت خشنودى « 10 » خداى تعالى « 11 » . گفتم چه چيزست كه مروت « 12 » را تباه « 13 » كند ، گفت چهار « 14 » چيزست « 15 » ، مهتران « 16 » را بخيلى و « 17 » دانشمندان را عجب و « 18 » زنان را بىشرمى و مردان را دروغ . گفتم درين جهان كه بدبختتر ، گفت درويش كه تكبّر كند « 19 » . گفتم چه چيزست كه كار مردم پارسا « 20 » تباه كند ، گفت
هامش
( 1 ) . چنين است در ح . د : يابند . نسخ ديگر : اين جهان ازيشان پاداش بينند .
( 2 ) . چنين است در ح . ج و گ : و در آن جهان از خداى تعالى ثواب يابند . ع و س : و هم در آن . . .
( 3 ) . چنين است در ح . ج و گ : و در آن جهان از خداى تعالى ثواب يابند . ع و س : و هم در آن . . .
( 4 ) . چنين است در ح و ج و ع و گ و س . ش : بهترين زندگانى .
( 5 ) . چنين است در ح . ج و ع و گ و س : گفت فراغت و امن . ش و م و د : فراغت و ايمنى .
( 6 ) . چنين است در ج و ع و س . ش : بدترين مرگ .
( 7 ) . ع : گفت بدتر از مرگ .
( 8 ) . چنين است در ح . ج و ع و گ و س : درويشى و بيم . ش : گفت مفلسى .
( 9 ) . چنين است در ج و س . ح : عاقبت . ع : عافيت . ش اين كلمه را ندارد .
( 10 ) . چنين است در ح و ع و ش و س . ج و م : خشنودى .
( 11 ) . ش : حق عزّ و جلّ .
( 12 ) . چنين است در ح و ج و ع و س . ش : مودّت . م : مردم .
( 13 ) . چنين است در ح و ج و ع و گ و س . ش : خراب .
( 14 ) . از اين كلمه تا كلمه ستودن اصلا از ع سقط شده است .
( 15 ) . اين كلمه در نسخهء س نيست . ح : گفت مهتران . . .
( 16 ) . چنين است در ح : نسخ ديگر : بزرگان .
( 17 ) . اين حرف جز در ح و س و ش در نسخ ديگر نيست .
( 18 ) . اين حكمت جز در ح در هيچ يك از نسخ ديگر نيست .
( 19 ) . اين حكمت جز در ح در هيچ يك از نسخ ديگر نيست .
( 20 ) . س : پارسا را . ح و د : دانا . ش : مردم را .