باشد . « 1 » گفتم نكوهيده كيست و بخشوده كيست ، گفت : نكوهيده آن است كه بدى از وى آمد بخواست وى « 2 » [ و بخشوده آن است كه بدى از وى آمد ناخواسته ] . گفتم از « 3 » زندگانى كدام ساعت ضايعترست « 4 » ، گفت آن زمان كه به جاى « 5 » كسى نيكى تواند كرد « 6 » و نكند . گفتم از فرمانها كدام است كه آن را « 7 » خوار نبايد داشت ، گفت چهار فرمان « 8 » ، فرمان خداى تعالى « 9 » و « 10 » فرمان « 11 » هشياران « 12 » و « 13 » فرمان پادشاه و « 14 » فرمان پدر و مادر .
گفتم « 15 » كدام تخم است كه به يك جا « 16 » بكارند و دو جا بردهد « 17 » ، گفت نيكى كه به جاى مردمان نيك و هوشياران كنى ، « 18 » هم از « 19 » يشان پاداش
هامش
( 1 ) . د : بود . ح : به روى زيانكارتر .
( 2 ) . اين حكمت به نحو ناقص در ح آمده و از نسخ ديگر سقط شده است . جزء اخير ميان دو قلاب به قياس علاوه شد .
( 3 ) . س اين كلمه را ندارد .
( 4 ) . چنين است در نسخهء ش . ج و ع و س و گ : ضايعتر . ح : كدام ضايعتر .
( 5 ) . ش : نيكو در حق كسى تواند كرد . ع : به جاى كسى نيكى توان كرد . س : به جاى كسى نيكويى تواند كرد . ح : آنك به جاى كسى تواند كرد .
( 6 ) . ش : نيكو در حق كسى تواند كرد . ع : به جاى كسى نيكى توان كرد . س : به جاى كسى نيكويى تواند كرد . ح : آنك به جاى كسى تواند كرد .
( 7 ) . ش : كدام فرمان را . ح : كدام است كه آن را .
( 8 ) . چنين است در ح و ع و س . ج و گ : چهار . ش : سه .
( 9 ) . ح و ش : خداى عز و جل . ج : خدا .
( 10 ) . ج اين حرف را ندارد .
( 11 ) . ح و ش : دوم فرمان .
( 12 ) . چنين است در ح . ج و ع و گ و س : عقلا . د : عاقلان .
( 13 ) . ج : اين حرف را ندارد .
( 14 ) . ج : اين حرف را ندارد .
( 15 ) . ش اين حكمت را ندارد .
( 16 ) . ح : كه جاى .
( 17 ) . چنين است در ج و ع و ص . ح : و در دو جاى ديگر بروند [ ظ . برويد ] . س و د :
بدروند .
( 18 ) . چنين است در ح . نسخ ديگر : نيكى كردن در حق مردم .
( 19 ) . چنين است در ح . س و پ : هم در . ج و ع و گ : در .