تا اينكه معاويه پسر ابو سفيان « 1 » در سال 60 هجرى از دنيا رفت و يزيد ( كه لعنتهاى خدا بر او باد ) « 2 » نامهاى براى فرماندار مدينه وليد بن عتبه « 3 » نوشت ، كه معاويه فلان وقت از دنيا رفت ، به تو فرمان مىدهيم كه از همهء مردم مدينه به خصوص از حسين عليه السّلام براى خلافت من بيعت بگير ، و اگر حسين عليه السّلام از بيعت كردن سرباز زد ، با شمشير گردنش را بزن ، و سر بريدهاش را نزد من بفرست .
هامش
( 1 ) . معاويه پايهگذار حكومت امويان در شام ، در مكّه متولّد شد ، و هنگام فتح مكّه مسلمان گرديد ، در عصر خلافت ابو بكر فرماندهى لشكر را تحت سرپرستى برادرش بر عهده گرفت . در عصر خلافت عمر ، حاكم اردن شد ، سپس عمر او را حاكم دمشق نمود ، در عصر خلافت عثمان ، همهء منطقهء شام در اختيار او درآمد ، و حاكمان شهرهاى اطراف تابع او شدند ، پس از عثمان ، هنگامى كه على ( ع ) به خلافت رسيد ، بىدرنگ او را عزل كرد ، معاويه قبل از وصول دستور عزل ، از آن باخبر شد ، به بهانهء خونخواهى از خون عثمان ، آن را وسيلهء شورش بر ضدّ حكومت حضرت على ( ع ) قرار داد ، و براى كشتن على ( ع ) جنگهاى سختى را به راه انداخت ، سرانجام با مكر و حيله ( به سرنيزه قرار دادن قرآنها ) جنگ صفّين را به نفع خود خاتمه داد ، او در سال 60 هجرت از دنيا رفت ، و پسرش يزيد را خليفهء خود نمود .
( 2 ) . يزيد دوّمين طاغوت اموى در شام بود ، در ماطرون متولّد شد ، و در دمشق رشد و نمو كرد ، پس از مرگ پدر ، در سال 60 زمام امور خلافت را به دست گرفت ، جماعتى كه در رأسشان امام حسين ( ع ) بود با او بيعت نكردند ، به خاطر اينكه غرق در فساد و آلودگى بود ، در سال 63 مسلم بن عقبهء جلّاد را مأمور سركوبى مردم مدينه كرد ، و سه روز خون آنها را مباح نمود تا مردم مدينه بردهء يزيد شوند ، مسلم بن عقبه جنايات ننگينى كرد ، بسيارى از صحابه و تابعين را كشت ، سرانجام يزيد در سال 64 پس از سه سال و نه ماه خلافت از دنيا رفت . ( تتمة المنتهى ، ص 35 - 48 ) ( مترجم . )
( 3 ) . وليد بن عتبة بن ابى سفيان برادرزادهء معاويه بود ، از رجال بنى اميّه به شمار مىرفت ، معاويه او را فرماندار مدينه نموده بود ، او در سال 57 در عصر خلافت معاويه ، فرماندار مدينه شد ، و يزيد در سال 60 پس از نامه به او ( در مورد اخذ بيعت از حسين - ع ) او را از فرماندارى عزل كرد ، و به شام طلبيد و مشاور خود نمود ، سپس در سال 61 بر اثر بيمارى طاعون درگذشت . ( مرآة الجنان ، ج 1 ، ص 140 ) ( مترجم ) .