پس از سعيد ، « زهير بن قين » برخاست و چنين گفت : « سوگند به خدا اى پسر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ! دوست دارم كه هزار بار كشته شوم و زنده گردم ، در عوض خداوند كشته شدن را از جان تو و جان اين جوانان از برادران و فرزندان و بستگانت دور سازد » .
پس از او ، گروهى از ياران امام حسين عليه السّلام برخاستند و همين گونه سخن گفتند ، و چنين اظهار داشتند : « جانمان به فدايت باد ، ما با دستها و صورتهايمان از تو نگهبانى مىكنيم ، هر گاه ما در پيش روى تو كشته شويم ، به عهد خود با خدا وفا كردهايم ، و مسئوليّت خود را به انجام رساندهايم . »
عطاى پنج قطعه لباس ، براى آزاد سازى اسير
به يكى از اصحاب امام حسين عليه السّلام به نام « محمّد بن بشير « 1 » حضرمى » خبر رسيد كه پسرت در مرز منطقهء رى به اسارت دشمن درآمده است ، او گفت : « گرفتارى او و خودم را براى خدا منظور مىكنم ، من دوست ندارم كه پسرم اسير گردد و من بعد از او باقى بمانم . » امام حسين عليه السّلام گفتار او را شنيد ، به او فرمود : « خدا تو را رحمت كند ، تو را از قيد بيعت آزاد ساختم ، در مورد آزاد نمودن پسرت از اسارت ، اقدام كن . » محمد بن بشير گفت : « أكلتني السّباع حيّا ان فارقتك ، درندهگان مرا زنده بدرّند و بخورند اگر از تو جدا شوم . » امام حسين عليه السّلام ( چند قطعه برد يمانى به او داد و ) فرمود : اين بردها را به پسرت بده ، تا او با فديه دادن اينها ، در آزاد سازى برادرش
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخهها « محمّد بن بشر » آمده است . ( مترجم ) .