تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
گر مرغزار شيرت خوانم شگفت نيست * كاندر تو خفته شير خدا پيشواى ناس
داماد مصطفى و ولىّ خدا على ( ع ) * كاسلام شد ز نصرت تيغش قوى اساس
در جنگ خندق ار نشدى حامل لوا * تا حشر داشت رايت اسلام انتكاس
يك تن خداشناس به دشت احُد نبود * دين را نكردى ار دم شمشيرت احتراس
تيغش هِلال عيد ظفر شد به روز بدر * ورنه عدو به كِشتهء دين برده بود داس
با اين همه ذليل شد از عابدان عجل 118 * با اين همه حقير شد از شادمان كاس
آن كس كه داشت رتبهء هارونى اى دريغ * كايد همى ز سامريش نهى لامساس
هر هرزه را چه زهره كه زهرا طمع كند * الّا شهى كه زُهره به بامش كند تماس 119
تيغش كه داس كشتهء اعدا لقب گرفت * زان رو بود كه كشتهء ايشان كند كداس
كوته نظر شناخته او را خداى از آنك 120 * نشناخته است پايهء مرد خداشناس
گردون روان به حكمش و نشگفت كان محيط * هر سو به گردش آرد چونان هزار آس
بندد ز سيم چنبر مه قنبرش نطاق * دارد ز جعد گيسوى شب دلدلش قطاس
خلقى به راحت از وى و ابليس زشت نيز * زيرا كه در مثل ز دو راحت يكى است ياس 121
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 68 | احمد احمدى بيرجندى