تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
يك مدح او بىچند و چون : السابقون السابقون 111 * يك هجو آن خصم زبون : النار للعار 112 آمده
سلمان مسلمان از دمش بوذر يكى رشح ازيمش * قربان خاك مقدمش مقداد و عمّار آمده
شاه غضنفر فر على ضرغام اژدر در على * قمقام موج‌آور على صمصام پيكار آمده
قول سَلُونى 113 وِرد او روح الامين شاگرد او ، * پروانه‌وش بر گرد او ميكال طيّار 114 آمده
هر ساعت اندر محضرى بگشوده ا ز دانش درى * نابرده بر زانو سرى كشّاف اسرار آمده
گاه سخن گوهر فشان وز خُمّ غيبى مىكشان * نهج البلاغه يك نشان زان لعل دُربار آمده
هم ناكثان از وى خجل هم قاسطان زو منفعل * هم مارقان چون خر به گل نادم ز انكار آمده
آسودهء خاك نجف ، فخر سلف ذُخر خلف * كش با صد انعام و تُحف ، پيغام جبّار آمده
آنكه از مدينه محترم در موت آن فخر عجم 115 * سوى مداين صبحدم يك گام بردار آمده
تا ذو الفقار آهيخت‌كش تسخير شد روم و حبش * باج و خراجش كوه‌وش از چين و بلغار آمده
اندر بهشت هشت تو با كّر و فّروهاى وهو * پرّد به بال عزّا و جعفر كه طيّار آمده 116
دلقيش بر تن ساليان ليفى ز خرما بر ميان * پيشش پرند و پرنيان كم وزن و مقدار آمده
قوتش يكى قرص جوين نابيخته گشته عجين * گلشكر و شهد انگبين در ذوق او خار آمده
در مدح شاه دادگر رويد ز طبعم نيشكر * طوطى ز خوزستان مگر شكّر به منقار آمده
از قابليّت عاريم اما به مدحش جاريم * در نعت او پنداريم روح القدس يار آمده
صحبت زهى شيرين لبى در مدحت نفس نبى * غرّه مشوكش در نُبى اوصاف بسيار آمده
گستاخى از حد مىبرى بالاتر از خود مىپرى * آسان مدان مدحتگرى كاين كار دشوار آمده
دُر سفتى اكنون ختم كن بر خود درودش حتم كن * اعداى او را شتم كن كاعداش غدّار آمده
حمد خداى آسمان كين نامهء عالى بيان * ز اعجاز آن فخر زمان چون دُرّ شهوار آمده
روزى كه خيزد ماجرا پرسند از چون و چرا * اين يك قصيده بس مرا از جمله اشعار آمده
تا نار سوزد خار و خس تا باد خيزد خوش نفس * تا آب نالد چون جرس تا خاك ستّار آمده
بادت هواخواه درى با آبروى افسرى * جاى عدوت از گمرهى فى اسفل النار 117 آمده