به ادنى پايهء مهر و ثنايت كى رسد گر چه * به رتبت بگذرد نثر از ثريا شعر از شِعرا 106
چه خيزد از من و از مدح من اى خالق گيتى * به مدح تو فراز عرش و كرسى از ازل گويا
كلام اللّه مديح تست و جبريل امين رافع * پيمبر راوى و مدّاح ذاتت خالق يكتا
بود مقصود من زاين يك دو بيت اظهار اين مطلب * كه داند دوست با دشمن چه در دنيا چه در عقبى
تو و اولاد امجاد كِرام تست هاتف را * امام و پيشوا و مقتدا و شافع و مولا
پى بازار فرداى قيامت جز ولاى تو * متاعى نيست در دستم منم آن روز و اين كالا
نپندارم كه فرداى قيامت تيرهگون گردد * محبّان تو را از دود آتش غرّه غرّا
قسيم دوزخ و جنّت توئى در عرصهء محشر 107 * غلامان تو را انديشهء دوزخ بود ؟ حاشا
الا ! پيوسته تا احبات را از شوق مىگردد * ز ديدار رخ احباب روشن ديدهء بينا
محبّان تو را روشن ز رويت ديدهء حق بين * حسودان تو را بى بهره زان رخ ، ديدهء اعمى