تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
مضيّق : / تنگ گرفته مطر : / باران مظّله : / سايه‌بان معبر : / كشتى معجر : / مقنعه و روپوش و روسرى زنان معربد : / جنگجو ، بدخو ، عربده‌كننده معّرى : / برهنه ، عريان ، ناپوشيده ، آزاد و بر كنار معلن : / آشكار شده ، علنى معلّى : / بلند ، رفيع معمّر : / داراى عمر بسيار ، پر سن و سال معّوق : / بازداشته شده ، در بند داشته شده مجازاً مشكل و دشوار مفتتن : / در فتنه انداخته شده مكلّل : / درخشان و تاج بر سر نهاده مكين : / مكان دارنده ، صاحب مكان مل : / شراب ملمّع : / روشن و درخشان كرده شده ، در اصطلاح شعرى كه يك مصراع عربى و يك مصراع فارسى باشد يا يك بيت عربى و بيتى ديگر فارسى باشد . مناقب : / اوصاف حميده ، صفات نيكو ( جمع منقبت ) منجوق : / گوى ، قبّه ، ماهچهء سر علم ، علم و رايت مناهج : / راهها ( جمع منهج ) . منشقّ : / پاره شونده ، شكافته شده موالات : / با كسى دوستى و پيوستگى داشتن ، پى در پى كارى كردن موشّح : / زينت داده شده ، آراسته ، حمايل و گردن‌بند به گردن آويخته . مؤتمن : / امين و مورد اعتماد مهچه : / ماه كوچك سر علم مهر گياه : / گياهى است كه بيخ آن به شكل انسان مىباشد و گويند هر كه آن را با خود دارد همه نسبت به او مهر مىورزند . مهل : / ( از مصدر هليدن ) مگذار - رها مكن امام ميامين : / پيشواى پيشوايان مبارك و ميمون ( جمع ميمون ) مياه : / آبها ( جمع ماء )