* * *
مير ايوان خلافت ، شاه كيوان بارگاه * آنكه بر درگاه او سايند جمجاهان ، جباه
گنج چبود غير حكمت ؟ نقطه كِبوَد جز على ؟ * الّذى لا يقدر المخلوق ان يحصى ثناه 174
بو على گر يافت حكمت از اشارات على است * ورنه لا قانونه يغنى و لا يشفى شفاه 175
قطب عالم ، محور هستى ، مدار كائنات * سرّ خلقت ، علّت ايجاد كل ماسواه
لافتى الّا على ، يعنى بجاى مصطفى * جانشينى جز امير المؤمنين حيدر مخواه
در ولاى مرتضى بايد موحّد شد نه آنك * با وجود مثل هارونى شوى گوساله خواه
منكر فضل ورابر گو كه از حق ، « اهل اتى » * هل اتى ام « لافتى » فى شأن انسان سواه ؟ 176
شهر علم مصطفى را مرتضى شد شهريار * كيف و هو الباب لايأتيه الا من اتاه 177 ؟
من نگويم عين واجب ، بل نه ، عين واجب است 178 * احولى را دور كن از چشم خود حتى تراه
بگسلد از صورت جسم و هيولى تار و پود * طرفة العينى ، ز ممكن ، ار نگهدارد نگاه
حسن دل افروز مهرش را كجا كاهد گنه ؟ * كوه كى گردد به ميزان خرد همسنگ كاه ؟
« نزّلونا » 179 گر جلو نگرفته بودى بر شهاب * بىتحاشى فاش گفتى : ليس لى رب سواه