قصد عيادت به خدمت آن حضرت رسيدم ، عرض كردم :
« اگر فرمان الهى كه حتمى است در رسد ، پس از شما به نزد چه كسى - براى رفع مشكلاتمان - رفت و آمد كنيم ؟ » امام عليه السلام نظر محبتآميزى كرد و فرمود :
« به سوى اين پسرم - در حالى كه به پسرش محمد باقر اشاره مىكرد - كه او وصى و وارث من و صندوق علم من و معدن حلم و شكافندهء علم و دانش است . »
( 1 ) زهرى مىگويد : عرض كردم « چرا بزرگترين فرزندتان را وصى خود قرار نداديد ؟ » زهرى به امر امامت توجه نداشت و نمىدانست كه او به هيچ وجه به عرفيّات قبيلهاى مربوط نمىشود ، امام عليه السلام در رد سخن او فرمود :
« اى بندهء خدا امامت به بزرگى و كوچكى نيست ، رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - اين گونه با ما سفارش كرده و در لوح و صحيفه اين گونه نوشته يافتيم . . . »
زهرى توضيح بيشترى خواست و عرض كرد :
« يا بن رسول اللّه ! پيامبر به شما عهد و پيمان نهاده است كه پس از وى اوصياى او باشيد ؟ » امام عليه السلام فرمود :
« وجدنا في الصحيفة و اللوح أثني عشر اسما مكتوبة في اللوح امامتهم و اسماء آبائهم و أمهاتهم ، ثم قال : و يخرج من صلب محمد ابني سبعة من الأوصياء منهم المهدي . . . » « 1 »
« در صحيفه و لوح نام دوازده تن را يافتيم كه امامت ايشان و نام پدران و
هامش
( 1 ) كفاية الاثر ، خزّاز ، اثبات الهداة : 5 / 264 .