بأيلة و الخليج لهم رسوم * و آثار قد من و ما محينا
و ما طلب الكميت طلاب وتر * و لكنا لنصرتنا هجينا
لقد علمت نزار أن قومي * إلى نصر النبوة فاخرينا
( 1 ) - اى زن از ملامت و سرزنش ما خوددارى كن چهل سال تو را ملامتگرى بس است .
آيا حوادث شبها كه موها را سپيد مىكند تو را غمگين نساخته است ؟ ! من به پسران و بزرگان قوم خود درود مىفرستم ، اى مدينه از ما به تو درود باد ! اگر آل اسرائيل از شماست و به مردم عجم ( غير عرب ) بر ما افتخار مىكنيد .
خوكهايى را كه با ميمونهاى پست و زيانكار مسخ شدهاند ، از ياد مبر كه هنوز در ايله و خليج نشانهها و آثار آن هست و از بين نرفتهاند .
كميت از ما انتقام نمىخواهد ، بلكه به سبب نصرتى كه كردهايم ، ما را هجو مىكند .
نزاريان به خوبى مىدانند كه قوم من ( قحطانيان ) به يارى مقام نبوّت افتخار داريم .
مورخان مىگويند : فخرفروشى نزاريها بر يمنىها و افتخار كردن يمنىها بر نزاريها به قدرى ادامه يافت تا آنجا كه باعث خرابى ديار شد و عصبيّت در شهر و صحرا بالا گرفت . « 1 »
به هر حال طبيعت حاكم بر ادبيات و شعر در عصر اموى فخرفروشى گروهها بر يكديگر و نام و لقب زشت و مسخره بر هم نهادن بود و هيچ گونه راستى و آزادانديشى در حيات فكرى آن زمان وجود نداشت ، همانگونه كه هيچ دعوت به نيكى و فضيلت هم در كار نبود . بلكه به پستى و عقبماندگى فرا مىخواندند . . . در اينجا سخن ما راجع به عصر امام عليه السلام پايان مىپذيرد .
هامش
( 1 ) مروج الذهب : 2 / 197 .