تغيير ايشان با عاليجاه واقف معظم اليه بوده باشد و عاليجاه معظم اليه نمودند كه از حسن بيك مزبور متن كه احد المتصدين است ، عدم صلاح و ديانت و اهليت به ظهور رسيده ، لهذا حسن بيك مزبور را از امر مذكور اخراج و تصدّى و رسيد حق التصدى او را ضميمه و علاوه تصدى رفعت و معالى پناه حاجى مهدى خان بيك مزبور نموده كه كما ينبغى و يليق به امر تصدّى مذكور قيام و اقدام و حسن سعى خود را به منصه ظهور رساند ، حق التصدى مزبور را اخذ و تصرف نمايد . عاشر شهر ذى حجة سنهء 1129
[ فرامين شاه در بخشودگى ماليات رقبات ]
حكم جهانمطاع شد آن كه رفعت و معالى پناه مقرب الخاقانى نظاما للرفعة و المعالى آقا كمال صاحب جمع خزانهء عامره به عرض رسانيد كه املاك مفصّله ضمن خود را قبل از اين بر مدرسهاى كه ارادهء ساختن آن نموده و ساير مصارف شرعيه وقف نموده و چون در اين وقت به مرتبهء صاحب جمعى مزبور سرافراز گشته ، خدمت مزبور تحويلداريست ، امكان دارد كه ارباب غرض ، سخنهاى خلاف واقع دربارهء مشار اليه به عرض اقدس رسانند ؛ استدعا دارد كه رقم اشرف در باب اين كه املاك مذكور ، قبل از تعويض خدمت مزبور در تصرف مشار اليه بوده و بر مصارف وقف نموده ، صادر گردد .
بنا بر شفقت شاهانه دربارهء مقرب الخاقان مشار اليه مقرر فرموديم كه املاك مزبوره به شروطى كه وقف نموده ، كماكان وقف بوده ، احدى به عنوان ملكيت دست تصرّف بر آن دراز نكرده ، پيرامون نگردد و مدرسه را به نحوى كه در نظر دارد بنا نموده به اتمام رساند و در جميع ابواب به توجهات گوناگون پادشاهى مستوثق و اميدوار بوده باشد كه به هيچ وجه سخن ارباب غرض در پيشگاه خاطر اقدس فروغى ندارد ؛ تحريرا فى شهر محرّم الحرام سنهء 1107
حكم جهانمطاع شد آن كه چون از شرف خازنى نقد خالص عيار اخلاص و ايمان و سعادت جاودانى كمال خلوص عقيدت و ايقان اين خاندان ولايتنشان به حكم توفيق
وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ
« 1 » مالكالملك يزدان و تأييد پادشاه على الاطلاق مستعان دست قدرت سلطنت و خلافت و يد قدرت بسالت اين خانوادهء ولايت و امامت بالاى دست سلاطين روى زمين و همدست كارگزاران قضا و قدر كردگار معين در ترويج دين مبين و تكثير خيرات و مبرّات سنن سيد المرسلين و تحصيل رضاى الهى و اجراى اوامر و نواهى يد بيضانماست ؛
هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ
هامش
( 1 ) . بقره ، 171