آخر اين قلعه زير و زبر * همچو خيبر خراب خواهد شد « 1 »
اى طوس تو را خراب و ويران كردند * بر باد بدادند و پريشان كردند
چون كوه بلا زير و زبر كردند تو را * با خاك سياه باز يكسان كردند « 2 »
ديگر دربارهء قزلباشان مىگويد :
يا رب تو دهى صلاح اوباشان را * توفيق به لطف خويش عياشان را
مانندهء قوم عاد گردانى پاك * از روى زمين قوم قزلباشان را « 3 »
تا كسى ببينم روى اوباشان را * تا كى شنوم عيش عياشان را
بدتر ز قيزيلباش نباشد قومى * معدوم كند خدا قزلباشان را « 4 »
اصطلاح « قزلباش اوباش » از اصطلاحات ادبيات ضد شيعى ماوراءالنهر بوده است . « 5 »
تا گشت به من لطف خدا يار اى دل * شد قوم قيزيلباش نگونسار اى دل
از لطف خدا اميدوارم كه شود * شهزادهء آن قوم گرفتار اى دل « 6 »
و ديگر در تجويز قتل رافضيان :
گر رافضيان را كشم اى دوست رواست * آن كشتن من موافق حكم خداست
هركس كه ز ما دوست شود با ايشان * او را مشمر دوست كه او دشمن ماست « 7 »
اهل بدعت كه دشمن دين خداست * مردود پيمبرست و اصحاب هداست
هركس كه كشد رافضيان را به خدا * مىدان به يقين كه او دل و ديدهء ماست « 8 »
خصم تو ز غصه جاودان سوخته باد * از سوز درون خود نهان سوخته باد
هر رافضى كه قصد دين تو كند * از آتش حرب سنيان سوخته باد « 9 »
اى رافضيان هلاك خواهم كردن * ناپاكانيد پاك خواهم كردن
با پشته خاك پشت تا چند نهيد * چون پشته خاك خاك خواهم كردن « 10 »
در جريان محاصرهء هرات توسط ازبكان ، به عهد طهماسب اول ، با وساطت شخصى با نام
هامش
( 1 ) . ديوان ، نسخهء عكسى ، ص 77
( 2 ) . ديوان ، ص 105 . در آنجا چند بيت ديگر هم در اين باره هست .
( 3 ) . ديوان ، ص 77
( 4 ) . ديوان ، ص 85
( 5 ) . نك : واصفى ، همان ، ج 1 ، ص 112
( 6 ) . ديوان ، ص 124
( 7 ) . ديوان ، ص 96
( 8 ) . ديوان ، ص 98
( 9 ) . ديوان ، ص 104
( 10 ) . ديوان ، ص 141