غلمان ، كامثال اللؤلؤ المكنون ، هر طرف بر حاشيهء بساط ايستاده و در هواى محبّتشان هر نفس غمزده دين و دل از دست داده و در خارج درگاه سرهنگان بهرام صولت كارآگاه با لباسهاى ملوّن ، متجانب يكديگر ، به قانون ادب قيام نموده . [ 229 ب ]
القصّه ، در خارج و داخل به آداب ملوكانه جشنى ترتيب يافته كه در هيچ عصر از اعصار و از هيچ صاحب مكنتى ذو اقتدار چنان مجلسى منعقد نگرديده و بدين قاعده چون بساط نشاط به انتها انجاميد و موايد ملوكانه از ميان برخاست . اسبان راهوار و استران برق كردار و شتران كوه كوهان نرمرفتار جملگى در زير بار اجناس چين و فرنگ و اقمشهء يزد و كاشان رنگارنگ با پردههاى خطايى و كرج از ذكور و اناث همه شيرين شمايل و مبلغى از نقود احمر و ابيض - كه عدد آن در تومان از عشرات الوف متجاوز بود - به رسم پيشكش به نظر آن خسرو خجسته فرّ آوردند . امرا و مقرّبان آن حضرت را نيز يكانيكان به خلع گرامى و اثواب نامى و اسبان راهوار با ساز و آلت و زين و اجناس نفيسه ، على تفاوت مراتبهم ، سرافراز گردانيدند . و بر اين قياس ساير ملازمان حتى ساربانان به انعام و اكرام پادشاه فلك احتشام مبتهج و مسرور گشته ، اسباب بيوتات و اثاثهء سلطنت چنان كه بايد و شايد ترتيب يافته ضميمهء پيشكش گرديد .
از جمله هدايا كه همايون پادشاه گذرانيده بودند ، يك قطعه الماس بود به وزن چهار مثقال و نيم ديگر جواهر ثمين نيز با آن به نظر اشرف درآورده بودند . و چون روزى چند آن دو پادشاه با حشمت با يكديگر به مراسم صحبت گذرانيدند هواى سير و ديدن بلاد و امصار عراق و آذربايجان از خاطر فيض مآثر نوّاب همايونى سر زده ، قاضى جهان قزوينى معيّن گرديد كه در خدمت آن نصفت شعار در آن سير و سلوك مرافق باشد .
نخست به زيارت ولايت مرتبت شيخ صفىّ الدين اسحاق اردبيلى نهضت فرمودند . بعد از مراسم ، به زيارت مشايخ صفويّه از سر اخلاص قيام نموده ، روزى چند در آن مقام با احترام حاكم و اعاظم آن ديار نسبت به آن پادشاه كامگار قواعد ضيافت به تقديم رسانيدند . آنگاه متوجّه ساير بلاد و امصار آذربايجان و عراق گشته ، بعد از تماشاى ولايات در ضمان اقبال به اردوى كيهانپوى معاودت نمودند و مجددا روزى چند باز بساط بزم ملوكانه تمهيد يافت .
چون آداب و رسوم تكلفات رسمى منطوى گرديد خاطر خطير مهر مآثر پادشاه ملكبخش در صدد قضاى حوائج و استرداد مقاصد و مآرب پادشاه همايونى آمده ، همگى همّت و الا [ 220 الف ] نهمت بر آن مصروف گردانيد كه سزاى كفران نعمت بندگان مردود آن پادشاه بديشان عايد گرداند . بنابراين فرمان همايون از مصدر جلال صادر گرديد كه بوداق خان قاجار و شاهقلى سلطان والى كرمان و احمد سلطان شاملو حاكم سيستان و
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٩٦