زمين بلند كردم و بر دامنم گرفتم و چند قطره اشك از چشمانم به روى مباركش جارى شد ، از جا بلند شد و نشست و با صداى آهسته و به آرامى فرمود :
« كيست اين كه مرا از ياد پروردگارم بازداشت ؟ ! » ( 1 ) طاووس با تواضع و احترام عرض كرد :
« من طاووسم ، اى فرزند رسول خدا اين همه بىتابى و فغان براى چه ؟ ما بايد اين چنين بناليم در حالى كه معصيتكار و جنايتپيشهايم ! اما شما كه ، پدرت حسين بن على ، مادرت فاطمهء زهرا و جدت رسول خداست چرا ؟ » امام عليه السلام به آن همه نسبت و خويشاوندى درخشانى كه داشت توجهى نكرد و فرمود :
« هيهات ! هيهات اى طاووس ! سخن از پدر ، مادر و جدم مگو خداوند بهشت را براى مطيعان و نيكوكاران آفريده است هر چند كه بندهء حبشى باشند و آتش دوزخ را براى گنهكاران خلق كرده است اگر چه سيد قرشى باشند ، مگر اين سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد :
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
« 1 » وقتى صور قيامت دميده شود ، ديگر نسبى در ميانشان نماند و كسى از كسى نپرسد . به خدا سوگند كه فرداى قيامت هيچ چيز سودى به حال تو نمىبخشد مگر آن كه عمل صالحى در اين دنيا به جا آورده باشى . » « 2 »
( 2 ) 6 - از جمله مناجات امام عليه السلام در بيت اللّه الحرام ، مناجاتى است كه طاووس نقل كرده ، مىگويد : « در تاريكى شب وارد حجر اسماعيل شدم ، ناگاه على بن حسين عليهما السلام را ديدم كه وارد شد و سرپا ايستاد هر چه خدا بخواهد نماز خواند ، سپس به سجده رفت و سجدهء طولانى كرد ، من با خودم گفتم
هامش
( 1 ) مؤمنون / 101 .
( 2 ) كشف الغمه : 4 / 151 ، بحار الانوار : 46 / 81 و مجالس ثعلب : 2 / 462 .