ترش و شيرين به همراه بر مىداشت . « 1 » در يكى از مسافرتها خواهرش بانوى بزرگوار حضرت سكينه مقدارى توشهء گرانبها تهيه فرموده بود كه هزار درهم براى آنها مصرف كرده بود ، امام عليه السلام وقتى كه به بالاى « حره » رسيد دستور داد تمام آنها را از بين فقرا و مستمندان توزيع كردند . « 2 »
( 1 )
نگرانى امام در وقت احرام
امام عليه السلام وقتى كه به يكى از ميقاتها مانند مسجد شجره مىرسيد كه ميقات مردم مدينه و كسانى است كه از آنجا مىگذرند و مىخواست احرام ببندد ، شروع مىكرد به انجام آداب احرام ؛ از قبيل غسل و ديگر اعمال احرام را به جا مىآورد و هنگامى كه مىخواست در وقت محرم شدن ، تلبيه بگويد رنگ مباركش دگرگون مىشد و حالت ترس و بيم او را فرا مىگرفت بطورى كه نمىتوانست لبيك بگويد ، عرض كردند :
- « چرا تلبيه نمىگوييد ؟ » در حالى كه از عظمت خداوند ترس و لرز او را فرا گرفته بود ، مىفرمود :
« من از آن مىترسم كه بگويم لبيك ، و به من گفته شود : لا لبيك . . . »
و موقعى هم كه لبيك مىگفت از بيم و خشيت زياد الهى از خود بىخود مىشد و از مركبش مىافتاد و همواره چنين حالتى داشت تا وقتى كه اعمال حجش پايان مىگرفت . « 3 »
مالك نقل كرده است كه امام زين العابدين عليه السلام وقتى كه
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 71 .
( 2 ) صفة الصّفوة : 2 / 54 .
( 3 ) نهاية الارب : 21 / 326 ، خلاصة تهذيب الكمال : ص 131 ، تهذيب التهذيب : 7 / 306 .