عرب هر چيز را كه آزار آن سخت بود به سرخى تشبيه كند ، چنان كه گويند موت احمر و هلاك احمر . چون عربها هر غير عربى را سرخپوست مىشمارند و چون پيوسته بين آنان و سرخپوستان ( به عقيدهء ايشان ) جنگ برقرار بوده است ، هر چيز زشت را سرخ مىگفتند ( تعليقات مقامات بديع الزمان . از شيخ محمد عبده طبع مطبعهء كاتوليكيه 1958 حاشيهء ص 8 )
ابن منظور در لسان العرب نويسد : موت احمر را قتل گويند ، از آن رو كه خون بسيار در آن ريخته مىشود . ( لسان العرب . ذيل كلمه حمر )
و باحتمال قوى اين جمله و جملههاى قبل آن از مقامات حريرى اخذ شده است :
فمذ اغبرّ العيش الاخضر و ازورّ المحبوب الاصفر و اسودّ يومى الابيض و ابيض فودى الاسود حتى رثى لى العدو الازرق فحبذا الموت الاحمر .
( مقامات حريرى . مقامهء 13 )
ص 6 ح 7 : و در تركيب ثانى . . . چون مركبّات از بسايطى تركيب يافتهاند كه بالذات مستدعى افتراقند ، بايستى از مبدأ صورتى بدانها افاضه شود كه حافظ تأليف آنها بود . هرگاه اثر اين صورت تنها حفظ تأليف باشد آن صورت معدنى است ( تركيب اول ) . و جسم مركّب متنوع بدان معدنست ، و اگر با حفظ تأليف اثر تغذيه و تنميه نيز از آن ظاهر شود نفس نباتى است و جسم مركب متنوع بدان معدن بود .
( تركيب دوم ) . و اگر از آن حس و حركت ارادى نيز صادر شود نفس حيوانى است و جسم متنوع بدان حيوانست ( تركيب ثالث ) . و اگر به حيوان نفس مجرد كه مدرك كلياتست تعلق يابد انسانست ( كشاف اصطلاحات الفنون . ذيل تركيب )
ص 6 ح 12 : استكمال اقطار جسم . . . مقصود از اقطار ، ابعاد سهگانهء جسم است و استكمال يعنى حركت تدريجى به طرف كمال كه لازمهء خارج شدن از قوه بفعل است
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 765
مساهمون: سيد جعفر شهيدى
ص٧٦٥