ص 2 ح 10 : نفوس مفارقات . . . در تعريف مفارق گفتهاند : ممكن است كه نه متحيّز باشد و نه حالّ در متحيّز ( ر ك ح 6 صفحه 2 ) . جواهر مفارقه يعنى آنچه بحس درنيايد . جواهر مفارقه باعتبار مؤثر بودن در اجسام و يا مدبر بودن در آنان و يا نداشتن هيچيك از اين دو خاصيت بر سه قسماند :
1 - آنكه مؤثر در اجسامست و حكما آن را عقول سماوى نامند و در لسان اهل شرع ملاء اعلى است .
2 - آنكه مدبر در اجسام علوى است و حكما آن را نفوس فلكى نامند و اهل شرع ملائكهء سماوى گويند .
3 - آنكه نه در اجسام مؤثر است و نه مدبر اجسام است و آن بر سه قسم بود :
خير بالذات ، همچون ملائكه . شر بالذات ، همچون شياطين . مستعد خير و شر ، همچون جنيان . رجوع به كشاف اصطلاحات الفنون . ذيل كلمهء مفارق و رجوع به فرهنگ اصطلاحات فلسفى سجادى ص 311 شود .
ص 3 ح 8 : كيفيّت خامس . . .
مقصود كيفيتى است كه از تركيب عناصر چهارگانه پديد گشته و مستعد قبول صورت نوعيّه شده است ( كشاف اصطلاحات الفنون ذيل مركب ) .
ص 5 ح 6 : مرجان را بين عالمى الجماد و النبات . . . در شرح حكمة الاشراق آمده است : « همانطورىكه نفوس احتياج به متوسطى دارند كه روح نفسانى باشد ، بعضى از جهت شدت نقصى كه دارند احتياج بروح نفسانى ندارند مانند نفوس نباتيه .
و قسمى از معادن نزديك به هيئت نباتيه يعنى متوسط ميان نباتات و معادن است مانند مرجان . . . » ( فرهنگ اصطلاحات فلسفى سجادى ص 296 . از شرح حكمة الاشراق ص 383 - 384 ) .
ص 5 ح 16 : موت احمر . . .
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 764
مساهمون: سيد جعفر شهيدى
ص٧٦٤