و شهرهاى مهم آن « سيواس » ، « آماسيه » ، « توقاد » و « قره حصار » است .
( از قاموس الاعلام تركى ) .
[ ص 337 ]
( 1217 )
ص 337 ، سطر 13 : قاخلان
[ قا خ لا ن ] ( اسم خاص ) . نام قلعتى بوده است بر سر راه نسا و ابيورد ، به نزديكى ابيورد . آن را « قاغلان » نيز مىگفتهاند .
( از حاشيهء نسخهء خطى « ط » ) .
( 1218 )
ص 337 ، سطر 15 : لجه
[ ل ج ج ] ( اسم ) . ميانهء دريا ، عميقترين موضع دريا .
( از آنندراج ) .
كشش كرد آن قدرها لجهء غم جانب ظلمت * كه دل در زير بار نالهام غرق سياهى شد .
( از طالب آملى بنقل آنندراج ) .
( 1219 )
ص 337 ، سطر 19 : ادبار
[ ا د با ر ] ( مصدر باب افعال ) . پشت دادن ، پس رفتن . كنايه از بخت برگشتگى است ، ضد اقبال .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 338 ]
( 1220 )
ص 338 ، سطر 3 : يوسف زائى
[ يو س ف ز ا ئى ] ( اسم خاص ) . كشميشاف آن را تيرهاى از طوايف پشتو مىآورد كه در حدود خيبر زندگانى مىكردند و بسيار جسور و شجاع بودهاند .
[ ص 339 ]
( 1221 )
ص 339 ، سطر 11 : كرياس
[ ك ر يا س ] ( اسم ) . محوطهايست كه بدرون سرا ما بين حياط و دروازه سازند .
( از ناظم الاطباء ) .
( 1222 )
ص 339 ، سطر 11 : مناص « 1 »
[ م نا ص ] ( اسم مكان ) . پناهجاى ، گريزگاه .
( از آنندراج ) .
( 1223 )
ص 339 ، سطر 17 : مسقط
[ م س ق ط ] ( اسم خاص ) . يكى از بنادر مهم بحر عمان
هامش
( 1 ) - اين كلمه ممكن است مصدر ميمى باشد بمعنى جنبيدن و درنگ كردن و گريختن .