است بر ضد او قيام كرد و شاه طهماسب را بشاهى خواند و با سى هزار تن بعزم جنگ نادر بكمين نشست . نادر چون اين خبر را شنيد فورا دست از محاصرهء بغداد برداشت و با تعجيل بسوى ياغيان شتافت .
محمد خان و رفقا در وقتى كه منتظر او نبودند او را در مقابل خود يافتند . ابتداء بتصور اينكه لشكر روبروى آنها نادر نيست و يكى از افسران او است كه مىآيد اسب برانگيختند و براى مقابله رهسپار شدند . هنوز بيش از هفت هشت فرسخ راه طى نكرده بودند كه قشون مقابل سررسيد و طهماسبقلى خان با تنى چند از لشكر خود بمحمد خان بلوچ برخورد . محمد خان چون ديد كه طهماسبقلى خان با معدودى سپاه بدست او آمد بسيار خوشحال شد و بفرماندهان سپاه خود گفت به سهولت او را قبل از آنكه بقيه سپاهش سر برسد شكست خواهم داد . اما بمحض آنكه اين دو سيل لشكر بهم رسيدند غرش فرمانهاى طهماسبقلى خان ترس شديدى بر آنها انداخت و بحمله اول فرار كردند . محمد خان بلوچ كه شخصا مردى شجاع و جنگاور بود چون نادر را تنها يافت به او حمله برد ولى نتوانست كارى بكند . لذا برگشت و راه خود را با شمشير باز كرد و به طرف خليج فارس اسب راند . در آنجا چون خواست با كشتى يكى از اعراب از خليج بگذرد ، آنهايى كه در آنجا بودند باميد جايزه او را گرفتند و پيش طهماسبقلى خان بردند . طهماسبقلى خان براى دست يافتن بخزانههاى محمد خان و شركاء او دستور داد تا او را بحبس اندازند . محمد - خان در محبس خود را دار زد و درگذشت . با درنورديده شدن طومار عمر او معلوم نشد كه او با چه كسانى سروسر داشته و خزانهاش در كجا بوده است . عمر اين مرد شجاع كه صفات عالى داشت به اين شكل بسر رسيد و اگر اقبال نداشت ولى با بزرگترين مردان جنگى مشرق زمين مقابلى كرد و بهترين سواران ايران زمين بود » .
از آنچه گذشت اختلاف فاحشى بين قول فريزر و ميرزا مهدى
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص٦٧٨