تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
( 915 )

ص 224 ، سطر 6 : دوگنبدان

[ د گ ن ب د ا ن ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان زير كوه باشت و بابوئى بخش گچساران شهرستان بهبهان ، واقع در 23 كيلومترى شمال باخترى گچساران كنار راه شوسهء گچساران به بهبهان . - اين ده از نواحى كوهستانى با آب و هواى معتدل است . ( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 6 ) . ( 916 )

ص 224 ، سطر 17 : سماك

[ س ما ك ] ( اسم خاص ) . نام ستاره‌ايست و آن منزل چهاردهم است از منازل قمر « 1 » ( از آنندراج ) . ( 917 )

ص 224 ، سطر 22 : ژاله

[ ژ ا ل ] ( اسم ) . تگرگ را گويند و بعضى شبنم را هم گفته‌اند . ( آنندراج ) :
فراقت كشت خسرو را كه بيمش بد زروز بد * ملخ زد كشت دهقان را كه مىترسيد از ژاله .
( امير خسرو دهلوى بنقل آنندراج ) . ( 918 )

ص 224 ، سطر 22 : غمام

[ غ ما م ] ( اسم ) . ابر را گويند ( از اقرب الموارد ) . - ابر مرده را گويند و آن چيزيست مانند نمد كرم خورده كه چون در ظرف آب گذارند آب را به خود كشد و بعضى گويند حيوانى است دريايى وقتى كه بميرد آب او را بر ساحل اندازد . ( از آنندراج ) . ( 919 )

ص 224 ، سطر 23 : رشحات

[ ر ش حا ت ] ( جمع رشحة ) . رشحه آبى است كه از جايى مىتراود و بجايى مىچكد . ( از اقرب الموارد ) . ( 920 )

ص 224 ، سطر 23 : سحاب « 2 »

[ س حا ب ] ( اسم ) . ابر بهار . ( از آنندراج ) .
هامش
( 1 ) - صاحب منتخب نوشته كه سماك دو است يكى را « سماك اعزل » و ديگرى را « سماك رامح » مىگويند . آن هر دو بمنزله دو پاى برج است سماك رامح ستاره‌ايست كه نزديك او ستاره ديگر است و آن را نيزه سماك گويند و سماك اعزل نزد خود ستاره ديگر ندارد زيرا اعزل در زبان عرب مرد بىسلاح مىباشد . ( 2 ) - سحاب نام شمشير ضرار بن خطاب و نام عمامهء حضرت پيغمبر نيز است . - سيماب را اكسيريان سحاب مىنامند .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 672 | ميرزا مهدي خان استر آبادى