ساختند . افاغنهء آن مكان از در قلعهدارى درآمده ، توپچيان فرنگىنژاد آتشدست باشارهء همايون توپهاى كوهتوان را به اطراف قلعه كشيده « 1 » ، رعدآوا « 2 » و صاعقهبار ساخته ، و زلزله در بنيان قرار بروج و حصار انداختند .
قلعگيان از بيم جان بر دامن استيمان آويخته ، قلعه را سپردند . از آنجا كلبعلى خان افشار ، ولد بابا على بيك ، بسردارى هزارهجات 1096 و زمين داور مأمور ، و جمعى از لشكريان را نيز بتسخير قلعهء بست تعيين و با توپخانه و استعداد تمام روانه ، و در بيست و يكم ماه مزبور كوكبهء منصور از آب هيرمند عبور نموده ، چون بسبب موسم زمستان صحرا خالى از علف و همگى غلات را حسين بقلعه قندهار كشيده و تتمّه را با آتش تلف كرده بود ، لهذا از كوشك نخود « 3 » 1097 عازم شاه مسعود « 4 » 1098 گشتند و دواب اهل اردو را مقرّر فرمودند كه رفته از هزارجات غلّه حمل و نقل لشكر فيروزىاثر نمايند تا شايد به اين تقريب حسين جلوهگر ميدان جلادت گشته ، از قلعه بميدان آيد .
ده دوازده روز آن مكان مقرّ كوكبهء عز و شان گرديد . از آنجا كنار ارغنداب 1099 محاذى مزار بابا ولى 1100 مضرب خيام دليران عرصه يلى شد . در آن شب حسين با فوجى گزين ، شبرنگ جلادت را بعزم شبيخون زين كرده ، از گذرگاه آب بتيزدستى سيل بهارى بر سر اردوى ظفرشعار آمد و در حوالى اردوى ظفراثر شورش و هجوم درانداخت . طلايهداران خنجرگذار ، كه مانند مژگان از عين بيدارى در اطراف اردو نيزه و سنان بر كف ، صف بر صف پيوسته و بسان ديدهء انجم و اختر طرفة العين از نگهبانى نظر نبسته بودند ، بايشان درآويخته ، جمعى را به خاك هلاك افكندند و بقيّه خائف و
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « توپچيان فرنگىنژاد توپهاى كوهتوان را به اطراف »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « پر صدا ساختند . »
( 3 ) - در نسخهء « ب » ، « و » : « كرشك نخود . »
( 4 ) - در نسخهء « و » : « شاه مقصود »