هواى عبور اين مكان بال و پر نگشوده ، و عنقاى عزم هيچ گردنفرازى بقلّهء قاف اين كوه فلك شكوه آهنگ صعود ننموده است . آن حضرت قبول اين معنى نكرده ، باز بلندپروازى را در هواى عبور از اين مكان پر و بال گشوده ، هر جا اقبالآسا پيشاپيش لشكر افتاده ، كريوههاى 833 كوه ، و بيغولههاى آن وضع پر ستوه را ، گاهى سواره و گاهى پياده ، پيمودنى شدند . آن راهى است بس صعب المسالك ، كه راه عبورش چون چشم بخيلان تنگ ، و پاى اشهب انديشه از تصور پست و بلندى جبالش لنگ است ، * آسمان بنظارهء رفعتش هر روز كلاه آفتاب را از سر برميگيرد ، باز سرگردان آن امر محال است ، * « 1 » و چرخ مقوس هر شب به قصد قله رفعتش ناوك 834 شهاب انداخته ، تير مرادش برپاى آن به سنگ آمده * ، باز سرگشتهء همان خيال است . « 2 » القصه آن كوه بلند و آن قلهء آسمان پيوند را بصعوبت طى كرده ، هنگام غروب آفتاب بنشيب آمده ، چون پاى كوه بعز نزول خديو فلك شكوه سر بر سپهر برين افراشت ، نظم افواج منصور را دسته بدسته مرتب كرده ، باز جواد تيز تك را مرحلهپيما ساختند ، و در عرض راه بنابر پردهدارى ظلمت ليل سررشتهء جاده از نظر گم گشته ، آن حضرت خود بجستجوى راه پرداختند ، و قدر پانصد و ششصد نفر از دلاوران كه در اطراف ركاب و الا جمع و در آن شب تار پروانهوار جانسپار آن شمع بودند ، از خدمت اقدس غافل نگشته ، بقيهء لشكر از عقب ميآمدند و به علت اندك مكثى كه در طلب جاده واقع شد ، ديدهء بختشان مغلوب راهزنان خواب و حرمانپذير فيض ركاب ظفر انتساب شد .
مقارن طليعهء صبح ، كه آن حضرت بحوالى قلعه رسيدند ، اين معنى معلوم رأى جهانگشا گشت . از آنجا كه هميشه آن حضرت جنود غيبى را يار « 3 »
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد .
( 2 ) - در نسخهء « ح » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد .
( 3 ) - در نسخهء « ح » : « رفيق . »