دلها را صفا و بدگمانى را از يكديگر اطفاء داده ، چشم از گذشتهها درپوشند ، و بمصادقت و وفاق كوشند . تا بعد از انجام كار روميه و انصراف آن حضرت به خراسان ، باز حضرت شاه بدستور سابق بر وفق خاطر خواه به كار مملكت پردازند ، و هريك از رخنهگران ملك را ، كه خواهند ، كفيل و دخيل دولت سازند .
هرچند آن حضرت از در الحاح درآمدند شاه والاجاه بالقاء جوابهاى بيحاصل پرداخته ، چون آن حضرت اين وحشت و نفرت را در طبع او ملكهء راسخ ديدند ، روز ديگر باحضار سران سپاه و رؤساى كارآگاه فرمان داده ، مجمع كنگاش آراسته ، و گفتگوهاى دوشينه را بيان كرده فرمودند : كه اگر در مدافعهء دشمن كوتاهى و دفعيّت واقع شود ، مفاسد عظيمه متصور گردد ، و اگر اقدام به آن شود در صورتى كه پادشاه همه جا برأى ما مخالف و با مخالف موافق باشد ، چگونه اطمينان براى ما ميسّر خواهد بود . اعيان و اكابر همگى عرض كردند : كه سررشتهء نظم دولت ايران ، كه بكشاكش دشمنان قوىپنجه از كف بدر رفته بود ، به زور بازوى آن حضرت بدست آمد ، شاه والاجاه از رأى « 1 » و اقبال برى و قامت اهليّتش عارى از طراز سروريست .
ممالك رونق از تو جست و سلطنت حق تست . آن حضرت از قبول آن تحاشى كرده ، چاره را در تغيير او ، و جلوس شاهزادهء عالى گهر عباس ميرزا ولد شاه والاجاه ، كه در آن وقت هفت ماهه بود ، ديدند . بنابر نظم كلى و مصلحت ملك ، افسر و خطاب شاهى را بعباس ميرزا گذاشته ، نوبت 816 سلطنت بنام او بلند آوا ساختند ، و ارض اقدس را به جهت سكناى شاه طهماسب مقرر داشتند ، كه در آستانهء مقدسهء رضويّه بجبههسايى زمين نياز و بندگى بپادشاه بندهنواز ، كه سلطنت عالم معنى عبارت از آنست ، بسر برده ، و در چهارم ربيع الثانى او را باتّفاق اهل حرم با تخت روان و تداركات شايان از راه يزد روانهء خراسان ساختند . روز دوشنبهء هفتم آنماه در طالار طويله 817 بزم خسروانى ترتيب داده ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « از اقبال و عقل عارى و قامت اهليتش سزاوار طراز خوارى است . »