و مردمدوستى رسول خدا بود كه اين گروه را جمع ساخت ، و شيرازه اين اوراق پراكنده گرديد . در زمان زندگى حضرت رسول شخصيت برتر ، و كلام گرم و دلنشين او وسيلهاى براى پيشگيرى از پراكندگى تازيان بود . اما چون روح پاك او با جهان خاكى بدرود گفت اين شيرازه نيز سست شد .
روح خودخواه و عصيانگر تازيان ، كه رشتههاى نيرومند شخصيت و نفوذ كلام رسول خدا ، آن را به بند كشيده بود آزاد گشت ، و هنوز بدن پاك پيامبر بزرگ اسلام بر خاك بود ، كه كار اختلاف بالا گرفت . حتى در كار به خاك سپردن رسول خدا اختلاف ورزيدند . گروهى بر آن بودند كه بايد بدن پيامبر را به مكه برند . دستهاى ميخواستند او را در مدينه به خاك سپارند . جمعى خواهان دفن رسول خدا در بيت المقدس شدند .
در اين ميان پارهاى منكر مرگ او شدند ، و سپس بر سر ميراث رسول خدا بگفتگو نشستند « 86 » .
پايان زندگى پرافتخار رسول خدا آغاز يك كشمكش بىپايان شد .
پايانى كه خود آغاز بىسرانجاميها و دستهبنديها بود .
بدينسان مسلمانان يكپارچه و يك هدف كارشان به جائى رسيد كه به « هفتاد و سه » ملت تقسيم شدند .
موضوع جانشينى و امامت ، نخستين ضربه سهمناك بر پيكر جامعه اسلام بود .
پس از آن خلافت خلفاى راشدين و قتل عثمان ( 35 ه . ) و سپس امامت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) و ديگر رويدادهاى اين دوره سبب گسترش شكاف بين مسلمين گرديد .
جمعى از امير المؤمنين على ( ع ) پيروى كردند و به شيعه معروف شدند .
عدهاى بخونخواهى عثمان برخاسته . و به « عثمانيه » مشهور گرديدند . گروهى
هامش
( 86 ) - الفرق بين الفرق - عبد القاهر بغدادى - ترجمه دكتر محمد جواد مشكور ص 3 .