مذهبى در فارس خبرى نبود .
به همين علت مقدسى كه مردى متعصب بوده ، از فارسيان چندان به نيكى ياد نميكند .
وى درباره سيراف مىنويسد :
« براى من از زنان سيراف قبايحى تعريف كردند ، و ديدم كه اهل فارس با كثرت فسقشان بمردم سيراف مثل ميزدند « 73 » . »
اما آنچه مقدسى درباره مردم سيراف نوشته ، نبايد خالى از تعصب و بر پايه واقعبينى باشد .
ميدانيم كه سيراف در زمان مقدسى يكى از بزرگترين بنادر مشرق به حساب ميآيد .
و باز ميدانيم كه همه بنادر بزرگ جهان ، چه در گذشته و چه در زمان حال ، از نظر وضع اجتماعى و آمد و رفت مردم گوناگون و دريانوردان مختلف داراى شرايط ويژه است .
سيراف هم نميتوانسته است از اين شرايط دور باشد .
آنچه ابو زيد در ذيل كتاب سليمان مىنويسد ، تندروى مقدسى را در امر رواج فساد در سيراف تائيد نمىكند .
ابو زيد درباره سرزمين سيلان يا سرانديب مىنويسد :
« در اين سرزمين ( سرانديب - سيلان ) فساد اخلاق شديد و تباهى عظيمى حكمفرما مىباشد ، و زنان و مردان بالسويه آلوده بفحشا هستند . « 74 »
« سالخوردگان سيراف از اعزام سفاين به اين ناحيه ، مخصوصا در مواقعيكه ملاحان و بازرگانان جوان در كشتى باشند ، جدا مخالفت به عمل مىآوردند « 75 » . »
بدينسان روشن است كه داورى مقدسى چندان هم منصفانه نيست . وى ويرانى و زوال شهر سيراف و زلزله سال 366 ه . را نيز مربوط بوجود فساد
هامش
( 73 ) - احسن التقاسيم ، ص 427 .
( 74 ) - شگفتيهاى جهان باستان - ص 148 .
( 75 ) - شگفتيها ص 148 .