در سراسر آن پراكنده شد چنان كه همهء قوه و ذات او در عالم موجود و از جوهر لاهوتست ، و گفتهاند كه خداوند جز بر نفس خود علم ندارد و برخى مانند ابن سينا و معتزله گفتهاند كه او بر نفس خود و بر كليات علم دارد نه بر جزئيات .
رستاخيز اجساد و بازگشت ارواح را ببدنها و بهشت و دوزخ جسمانى را منكر شده و پنداشتهاند كه اينها مثالهائيست كه براى عوام زده شده تا ثواب و عقاب روحانى را درك كنند و نيز معتقدند كه نفس بعد از جسم بقاء سرمدى دارد و نفوس كامله در لذت كامل و نفوس متلوثه در الم شديد بسر خواهند برد « 182 » . »
هامش
( 182 ) - تاريخ علوم عقلى ص 141 .