از پى كم كردن بد مذهبان * در دل تو روز و شب انديشههاست
سال و مه اندر سفرى خضر وار * خوابگه و جاى تو مهد صباست
ايزد كام تو بحاصل كناد * مارهيانرا شب و روز اين دعاست
تا سر آنان چو گيا بدروى * كايشان گويند جهان چون گياست
اى ملكى كز تو بهر كشورى * بهره بيدينان گرم و عناست
مير رى از بهر تو گم كرده راه * ورچه بهر گوشهء رى رهنماست
جز در تو راه گريزيش نيست * آمدن او نه بكام و هواست
نعمت ايزد را شاكر نبود * گفت چنين نعمت زيبا مراست
كافر نعمت شد و نسپاس گشت * كافر نعمت را شدت جزاست
ايزد بگماشت ترا تا به تو * نعمت او كم شد و دولت بكاست
ملك رى از قرمطيان بستدى * ميل تو اكنون به منا و صفاست
آنچه به رى كردى هرگز كه كرد * يا بتمنا كه توانست خواست
لاف زنانى را كردى بدست * كايشان گفتند جهان زان ماست
آنكه سقط گفت همى بر ملا * اكنون از خون جگر او ملاست
دار فرو بردى بارى دويست * گفتى كاين در خور خوى شماست
هركه از ايشان بهوى كار كرد * بر سر چوبى خشگ اندر هواست
بسكه ببينند و بگويند كاين * دار فلان مهتر و به همان كياست
تهنيت آوردن نزديك تو * از قبل مملكت رى خطاست « 180 »
خواجه نظام الملك در سير الملوك در جريان فتح رى و در نامهاى كه محمود به امير كرمان نوشته ، عقيده خود را راجع به ديلميان چنين وصف مىكند :
هامش
( 180 ) - ديوان فرخى - بكوشش محمد دبير سياقى ص 18 .