رفت ، و لشكر فرستاد ، و تيز و مكران مستخلص كرد و ما جاورها و كرمان هم بگرفت . و وزير او احمد بن الحسن الميمندى نماند .
مسعود در سنهء خمس و عشرين و اربعمايه قلعهء هانسى از ديار هند بگرفت و چند قلاع دگر ، و در سنهء تسع و عشرين و اربعمايه ابو طالب طغرلبك محمّد بن ميكاييل خراسان بگرفت ، و سببش آن بود كه اغوز چون سلطان محمود نماند ، به نهب و سلب دست برگشادند . مسعود چون از تهتّك ايشان خبر يافت ، سى هزار سوار با حاجب خود سوباشى به دفع شرّ ايشان فرستاد . عسكرين يك سال به مطاوله و مدافعه سپرى كردند ، و بر در مرو جنگ مىكردند . اغوز در شب شبيخون كردند . سوباشى بگريخت ، و ايشان چون جراد بر خراسان منتشر شدند ، و تمامت بلاد آنجا بگرفتند .
مسعود در سنهء ثلثين و اربعمايه از غزنه به خراسان آمد ، و سلچوقيان را از بلاد خراسان بيرون كرد ، غوزان باز اتّفاق كردند ، و لشكر مسعود را هزيمت كردند . مسعود با تمامت لشكر خود قصد ايشان كرد ، غوزان به كنار آب جيحون نزول كردند ، تا چهارپايان را فربه كنند ، و باز قصد مسعود كنند . داود چغرى بيك به مرو رفت ، و بگرفت ، و خطبه و سكّه به نام خود كرد .
مسعود چون اين خبر بشنيد ، از هرات به نيشابور آمد . غزان در پى او كردند ، خراسانيان مسعود را خذلان كردند . مسعود منهزم با صد سوار در حصار رفت و از آنجا به غزنه ، سلچوقيان تمامت ممالك خراسان بگرفتند ، و داود به سراپردهء مسعود فرو آمد ، و بر تخت او نشست . مسعود خواست كه مودود پسر خود را به دفع اغوز به بلخ فرستد . برادر محمّد را طلب كرد و فرمود كه با او برو . محمّد گفت : مرا ميل كشيدى ، به شومى تو از دنيا و تمتّع او بهره نيافتم ، من به نابينايى جنگ اغوز را چگونه كنم ؟ مرا هر روز دو عدد نان و دو كاسهء آش تمام است ، تو دانى . و ملك مودود برفت ، و منهزم و مردود بازگشت .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٧٧