فصل [ رحبعام ]
مردم بعد از او بر پسر او رحبعام « 1 » جمع شدند و گفتند ما از تو مسامحت و مراقبت و تخفيف و مراعات مىخواهيم تا بر تو بيعت كنيم . رحبعام سه روز مهلت خواست و با ندماى خود از علما و حكما ، كه مشير و سمير حضرت او بودند ، مشورت كرد از ملتمس ايشان . اكابر و اعيان گفتند كه اگر تو امروز با ايشان رفق و مدارا كنى ، همه بندگان مطيع و منقاد تو شوند در روزگار دراز .
رحبعام با احداث ندما و جوانان بىفكر و انديشه اين معنى استشارت نمود . ايشان به خلاف راى حكما و علماى حلو و مرّ روزگارديده و گرم و سرد او چشيده او را رهنمون كردند و گفتند : سخن ايشان قبول مكن و به قول ايشان مبالات منماى تا به تو طمع خيره نكنند ، ايشان را بگوى كه خنصر من از ميان پدرم سليمان « 2 » قوىتر و سختتر است . چون مدّت موعود منقضى شد همه قوم پيش او حاضر شدند و رحبعام به پاسخ ايشان گفت كه انگشت كهين من از پشت پدرم قوىتر است . بنى اسرائيل بيكبار از او نااميد شدند و از او بازخوردند و نافرمانبردار گشتند و گفتند : ما انطياع و انقياد كس بكنيم كه او مراعات و نگه داشت ما بكند ؛ و از سايهء حكم خاندان داود بكلّى اعراض كردند و از پيش او بيرون رفتند ، و با ياربعام « 3 » ابن نباط « 4 » كه از سبط افراييم « 5 » بود بيعت كردند و رحبعام به غير سبط يهودا « 6 » و بنيامين « 7 » هيچكس ديگر نماند .
و رحبعام بر سنّت داود « 8 » و سليمان مدّت سه سال بماند و در سال چهارم
هامش
( 1 ) .Rahaba'am( 2 ) .Sulaiman( 3 ) .Jaraba'am( 4 ) .Nabat( 5 ) .Efraim( 6 ) .Jahuda( 7 ) .Bengamin( 8 ) .Dawud