پير كه موسى « 1 » ايشان را با وى قرين و استخلاف كرده بود ؛ و چون چهارده سال از خلافت يوشع بگذشت و عمر او به صد و ده رسيد ، وفات يافت در ماه ايار « 2 » و او را در زمينى كه از قسمت حاصل شده بود دفن كردند ، و او را با طايفهء طرّاران واقعهاى عجيب حادث شد .
قومى پيش او آمدند با جامههاى مزّيف مرقّع و كسوتهاى دريده و پايهاى كفيده ، بنى اسرائيل سبب آن از ايشان پرسيدند . به جواب گفتند : اين رسوايى و كثرت آفت از بعد مسافت است ، و امان طلبيدند . يوشع « 3 » بن نون « 4 » را دل بر ايشان سوخت . امان داد و اعيان بنى اسرائيل با ايشان سوگند خوردند و عهود و مواثيق نوشتند ، تا بازگشتند و بنى اسرائيل چون به نزديك شهرهاى ايشان رسيدند ، پيش نيامدند . بنى اسرائيل را كيد و مكر ايشان معلوم شد . يوشع در غضب و سخط شد و عزم قتل ايشان كرد ، اما احبار به سبب سوگند و عهد سابق توقّف مىكردند .
يوشع ايشان را لعنت كرد ، لعنتى مؤبّد و مؤكّد . استخدام فرمودشان بر بنى اسرائيل و به هيزم گرد كردن و آب كشيدن مشغول كردشان ، و بنى اسرائيل از تزويج ايشان منع كرد . عمر يوشع در آخر عهد موسى چهل و دو سال بود ، و بعد از اين مدّتى به محاربهء اعدا و دفع اضداد و حسّاد در بلاد مشغول بود ، و مدّتى به قسمت كردن بلاد و غنايم بر مستحقّان ، بعد ما كه حصّهء قدس و نصيب ائمّهء هرونى جدا كرده بود ، چه اين عملها به نفس خود كفايت مىنمود ، امّا به فرمان العازار « 5 » ، و انقضاى اين همه به مدّت هفت سال ديگر بود . پس مجموع عمر او نود و شش باشد ؛ و بعد از اين مشغول شد به تدبير قوم و سياست ايشان و تعليم و تعلّم توريت مدّت چهارده سال ديگر ؛ و چون اين امور منتهى شدند و عمر او به صد و ده سال رسيد ، به فرمان حق
هامش
( 1 ) .Musa( 2 ) .Ajar( 3 ) .Jusu'a( 4 ) .Nun( 5 ) .Al'Azar