تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
سعيد را نوشته‌ايم كه يكى از جوانان مشروطه‌خواه بسيار غيرتمندى مىبود ، و چون در استانبول ببازرگانى ميپرداخت و بارها به خاك عثمانى ميرفت ، عثمانيان او را مىشناختند . عمو اغلى و مجاهدان به پيشواز شتافتند و سه دسته ايرانى و ترك و ارمنى دست بهم داده بكوشش پرداختند . سپاهى در سعدآباد در برابر ماكوييان گرد آمده جنگ در ميانه رخ ميداد . خليل بيك با دسته خود به آنجا پيوست . روز چهارشنبه هيجدهم اسفند ( 16 صفر ) جنگ بزرگى در ميانه رخ داد ، و چون داستان آن را در روزنامه مكافات نوشته ما كوتاه شده‌اش را مىآوريم . شب چهارشنبه سه ساعت پيش از بامداد مجاهدان از ترك و ايرانى به چند دسته شده بفرماندهى خليل بيك همراه ابراهيم آقا و ميرزا سعيد ، از سعدآباد بتكان آمده از رود قوتور گذشته خود را بكنار ديه حاشرود رسانيدند . و هنوز آفتاب ندميده بود كه با دشمنان بجنگ پرداختند . مجاهدان سهش بسيارى از خود نشان ميدادند . هم جنگ ميكردند و هم پياپى آواز به « زنده باد ستار خان سردار ملى » بلند مىداشتند ، خليل بيك زود زود ميگفت : « آرقا ، داشلار قورقمايون ، ورون ، ياشاسون مشروطه » ، شادروان سعيد از بس خونش جوش ميزد آرامش نتوانسته گاهى آواز به « ياشاسون حريت » بلند مىكرد . گاهى با مجاهدان بسخن پرداخته مىگفت : « برادران بزنيد ، نترسيد ، خونبهاى ما پايدارى مشروطه است . . . نام نيك ما را در تاريخها خواهند نوشت » . گاهى روى سخن را بدشمنان گردانيده مىگفت : « اى بيغيرتان كجا ميگريزيد ؟ ! مگر مىپنداريد با گريختن از شما دست خواهيم برداشت ؟ ! . » امروز يكى از سران كرد كشته شده چهار تن ديگر دستگير افتاد . از مجاهدان دليرى بسيار ديده شد . در مكافات مىنويسد : « در كنار رود قوتور آنقدر از دشمن كشته و زخمدار افتاده بوده كه از جريان خون آنها رنگ آب تغيير داشت » . راستى آنكه صد تن كمابيش از آنان كشته شده بود . از اينسو نيز شادروان ميرزا سعيد با شش تن ديگر از مجاهدان كشته گرديدند . شادروان سعيد بآرزوى خود رسيده خونش را در راه آزادى به خاك ريخت . خليل بيك درباره اين جنگ تلگراف پايين را باستانبول فرستاده : « وان 28 صفر - عدم مخابرات تبريز اعلام « 1 » بىشمار با پانصد سوار بجانب » « صوفيان تعقيب حواله خوى محاربه صد نفر ماكويى مقتول و خطيب شهيد ميرزا سعيد » « سلماسى شهيد . خليل » . اينهاست پيش‌آمدهاى خوى . در اين هنگام برخى داستانها نيز در سلماس رخ ميداد . چنان كه گفتيم سلماس نيز در دست مشروطه‌خواهان مىبود كه حاجى پيش‌نماز با
هامش
( 1 ) چنان كه گفته‌ايم انجمن سعادت در استانبول خود را كانون ساخته آگاهيها از تبريز ميگرفت و بهمه‌جا ميفرستاد . اين است خليل بيك نيز حال تبريز را از آنجا مىپرسد .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 876 | احمد كسروى تبريزى