تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
يك بار ديگر دچار تاراج شده و آزموده بودند شكيبايى نموده داد و فرياد نميكردند . بسيارى از خانواده‌ها خانهء خود را رها كرده براى آنكه در يك جا باشند بخانه‌هاى خويشان خود شتافته بودند . در اين گونه خانه‌ها ويرانكارى نيز ميكردند . آنچه را نميتوانستند برد شكسته يا پاره ميساختند . من از پشت در غوغاى يغماگران پ 270 كربلايى على « ديزى قيم » را ميشنيدم و چون در خانه ما خويشان و همسايگان گرد آمده و زنان و بچگان بسيار مىبودند اندوه ايشان ميخوردم و به آن ميكوشيدم كسى را بدرون نگزارم . اينست از پشت در دور نميشدم . در اينميان در را به سختى كوفتند . من باز كرده بيرون آمدم . كردى با روى باريك و بالاى بلند و رختهاى پاكيزه در جلو ، و كردان ديگرى با چهره‌هاى درشت و سهمناك و پيراهنهاى قرمز و آستينهاى دراز بالا زده هر يكى تفنگى بدست گرفته در پشت سر او ، و راهنمايى از تفنگداران قراملكى همراه ايشان در جلو در ايستاده بودند . اينان تاراجگر نمىبودند . يكى از سركردگان كرد با نوكران او مىبودند و نشيمن ميخواستند . اينست چون در باز شد جلوتر آمدند و خواستند بدرون درآيند . من راه را گرفتم و خود را نباخته بسخن درآمده چنين گفتم : « در اينجا براى شما نشيمن نشود . اينخانه جا براى چهارپايان ندارد . و آنگاه همه اطاقها پر از زن و بچه و تنها مردشان منم » كرد به اين سخنان ارجى ننهاده پا پيش گزاشت . ولى آن رهبر قراملكى نزديكتر آمده مرا ديد و شناخت . نام پدر مرا به زبان راند : « خدا بيامرزدش پدر ما بود ! » . اين گفته كردان را دور گردانيد . سپس خود بازگشته با من چنين گفت : « شما در را نبنديد . اگر در باز شد كسى بشما كار نخواهد داشت . در كوچه هم نايستيد گلوله ميآيد . . در پناه در ايستاده خودتان و خانه را نگه داريد » . اين گفته راه افتاد « 1 » من سفارش او را به كار بستم و تا هنگام پسين از ميان دو لنگه در دور نشده خانه را نگهداشتم ،
هامش
( 1 ) اين جوانمرد نامش صادق ( قره صادق ) مىبود . روزهاى اخير كه در تبريز مىبودم او را در زندان سراغ گرفته بديدنش رفتم . ولى افسوس كه نميتوانستم دستى ازو بگيرم و كنون نميدانم زنده است يا مرده .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 857 | احمد كسروى تبريزى