باغها و درختستانها و يك نيمه از سوى قراملك زمينهاى باز و كشتزارهاست . در اين نيمه جوىهاى ژرف فراوان كنده شده كه آب از رود آجى براى زمينهاى قراملك و هكماوار مىبرند . مجاهدان به اين جويها درآمده جنگ ميكردند . از آنسوى دولتيان از سنگرهاى خود در كنار قراملك پاسخ ميدادند . چون گوش ميداديم گلوله همچون دانههاى تگرگ ميريخت و توپها پياپى مىغريد . هوا روشن شده ولى آفتاب هنوز ندميده بود ، من از خانه بيرون آمدم گرماگرم پيكار مىبود . آواز شليك سخت به گوش مىرسيد ، گاهى نيز گلولهاى سوتزنان از بالا سر ميگذشت كه پيدا مىبود از راه دورى ميآيد . آفتاب دميد و يكساعت گذشت من دوباره بيرون آمدم و در شگفت شدم كه آواز تفنگها نزديكتر گرديده و گلولهها سوتزنان فراوانتر مىگذرد . در اين ميان غرش توپ بريد و آواز تفنگ كم شد .
دريغا چه روى داده ؟ . . ديرى ايستاده چيزى درنيافتم . همهجا را خاموشى گرفته بود . بشگفتم افزود و ندانستم چه پيش آمده ؟ ! در اين ميان از كوچه غوغايى برخاست .
بيرون شتافتم مجاهدان را ديدم دستهدسته باز ميگردند . دانستم شكست خوردهاند .
كسانى شتابزده مىگذشتند . كسانى چند گامى برداشته دوباره ميايستادند و چنين مى - گفتند : « كجا برويم ؟ . زن و بچه مردم را بكه سپاريم ؟ ! » بر سردستهشان كه آيدين پاشا ميبود و اينزمان جلوتر از ديگران مىرفت بد مىگفتند . هكماواريان نيز سراسيمه ايستاده نميدانستند چه بكنند و چه بگويند .
چندان ايستادم تا همگى درگذشتند . مردم نيز به خانه خود رفته درها را استوار بستند . در كوچه كسى نماند . ده دقيقه گذشت و اردور سر دولتيان پيدا شد : يكهتازان يكايك ميآمدند . بيخ ديوار را گرفته نزديك ميشدند .
چند گامى برداشته يك تير شليك مىكردند . ديگر نايستاده بدرون رفتم و در را بسته از پشت آن بتماشا ايستادم . مردان تناور و بلند بالا و جوانان دلير و استوار يكبيك ميگذشتند . اينان از سواران سراب و هشترود و از تفنگچيان قراملك مىبودند . مجاهدان اينجاها را رها كرده نايستاده بودند . اينان نيز به آسانى پيش ميرفتند . پشت سر ايشان كردان و چهاردوليان و سواران و سربازان مراغه و مردم بيكار قراملك ميرسيدند . اينان جنگ نكرده بتاراج ميپرداختند از آغاز كوى تاراجكنان پيش آمده تا اينجا رسيده بودند .
بهر درى ميرسيدند آن را ميزدند و چون باز نميشد شكسته بدرون مىريختند ، و آنچه مى - يافتند بتاراج ميبردند . در اين بخش هكماوار چون بيشتر مردم كشاورزند گاو و گوسفند و اسب و خر فراوانست . تاراجگران چون بهر خانهاى درميآمدند نخست بسراغ طويله رفته چهارپايانرا باز ميكردند و سپس باطاقها و انبارها پرداخته هرچه ميديدند برمى - داشتند و بر آن چهارپايان و يا بر چهارپايان خود بار كرده راه ميافتادند . چهبسا دارنده خانه را هم دستگير كرده براى رسانيدن بارها همراه ميبردند . هكماواريان چون
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 856
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٥٦