تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
اقبال السلطنه در آنها بفرمانروايى برخاست ، و مىبود تا چنان كه گفتيم مجاهدان در آبانماه بسلماس دست يافتند . اقبال السلطنه چون از چگونگى آگاهى يافت آن را برنتافته ، سپاهى از ماكو بسركردگى عزو خان و اسماعيل آقا ( سيمكو ) و نعمت اللّه خان ايلخانى بر سر مجاهدان فرستاد ، و اين سپاه كه سه هزار تن سواره و پياده را دربر ميداشت ، آهنگ سلماس كرده در جنگى كه در ميانه آنجا و خوى روى داد ، پس از خونريزى بسيار مجاهدان را شكستند و بازپس گردانيدند ، كه بدز ديلمقان پناهيده به نگهدارى خود پرداختند . عزو خان نيز در كهنه شهر ، در برابر آنان لشگرگاه زد و كسان او در آن پيرامونها بتاراج و ويران كردن پرداختند . بدينسان كار بمجاهدان سخت گرديد . ليكن در همانروزها آوازه رسيدن ميرزا نور اللّه خان و قوچعليخان از سوى مرند پراكنده گرديده ، عزو خان با مجاهدان بگفتگوى آشتى پرداخت و در آن ميان سپاه خود را بيرون برد . اما سپاه مرند آنان بخوى تاخته با يك دليرى آنجا را بگشادند و چون خود ميرزا نور اللّه خان در اين باره يادداشتى بنزد نويسنده فرستاده كوتاهشده آن را در پايين ميآوريم . مىگويد : كميته « اجتماعيون عاميون » و « انجمن ايرانيان » در باكو به اين شدند كه خوى را بگشايند و مرا با ابراهيم آقا براى اين كار برگزيدند . من با دستور كميته از باكو روانه گرديده بجلفا رسيدم . ابراهيم آقا با دسته‌اى در علمدار ( نزديكى جلفا ) نشسته از ترس يكانيان كه در سر راه ميبودند پيش رفتن نمىياراستند . قوچعليخان يكانى با برادرانش بخشعليخان و شير عليخان كه بيست ساله و هفده ساله مىبودند ، از سوى امير امجد نگه‌دارى راه جلفا و خوى را ميداشتند و در جلفا مىنشستند . من با ايشان بگفتگو پرداختم و هر سه را هوادار آزادى گردانيدم . آنان با ما پيمان همدستى بسته براى كار آماده گرديدند . پس از اين آمادگى باهم بسكالش نشسته چنين نهاديم كه « ايواغلى » را كه شهركى در چهار فرسخى خوى مىباشد بگشاييم . و از آنجا نقشه گشادن خوى را بكشيم ، و از روى اين نهش ابراهيم آقا را با يكدسته در علمدار گزارده من با قوچعليخان همراه خليل خان هرزندى و مشهدى اسماعيل گرگرى و عباس خان علمدارى ، كه هركدام بيست و سى تن گرد سر ميداشتند ، روانه گرديديم . شب را در قره‌بولاغ سه فرسخى ( ايواغلى ) خوابيده بامدادان راه افتاديم . و يكسره « بايواغلى » تاخته با اندك جنگى آنجا را بدست آورديم و نشيمن كرديم . بخشعلى خان را با دويست تن در سر راه خوى يكفرسخى بپاسبانى گزارده بوديم . يكدسته هزار تن كمابيش از خوى بر سر او آمدند و جنگ سختى در آنجا رخ داد . بخشعليخان دليرانه ايستادگى نمود و اراپنسو نيز كمك برايش فرستاديم . در نتيجه دشمن شكست يافته پس نشست . ليكن همه ديه‌هاى پيرامون ايواغلى را گرفته بودند . ما پس از سكالش