بنزد حيدر عمواغلى ( كه پس از بمباران مجلس به قفقاز گريخته و از آنجا به تبريز آمده بود ) ، مىآورد . عمواغلى از ديدن آن نقشهاى بانديشهاش ميرسد و آن را با دست كسانى از سران آزادى به كار مىبندد ، بدينسان كه بدستيارى گرجيان بمبى برويه جعبه ساخته ، نامهاى نيز با مهر سيف السادات نوشته هر دو را ، نوشته و بمب ، از پست براى شجاع نظام مىفرستند .
ميرزا اسماعيل نوبرى به گردن ميگيرد كه جعبه را به پستخانه رساند و نگران راه انداختن آن باشد . ميرزا عليخان پستخانه آن را گرفته با دست چارپار روانه ميگرداند .
روز سهشنبه پنجم آبان ( يكم شوال ) بود كه اين جعبه و نامه بمرند بمرند رسيد . شجاع نظام آن روز در لشگرگاه ميبود و هنگام شام همراه نزديكان و سركردگان خود به خانه بازگشت .
از آنسوى حاجى ميرزا محمود خان رييس پست كه با شجاع نظام خويشى نيز مىداشت همراه پسر خود ( آقاى هادى صابر ) همان شبانه جعبه و نامه را برداشته بنزد او آورد .
آقاى صابر « 1 » مىگويد : « وزن جعبه به روى آن 670 مثقال نوشته شده بود » .
مىگويد . ما چون به خانه شجاع نظام درآمديم شجاع لشگر ( پسر بزرگتر شجاع نظام ) و عليخان هوچقانى ( يكى از سركردگان مرند ) و جبرييل بوداغيان ( از بازرگانان تبريز كه مهمان ميبود ) و آقوب ارمنى ( از كسان جبرييل ) و برخى ديگر در اطاق ميبودند ، ولى شجاع نظام در ايوان نماز ميخواند . چون نمازش را بپايان رسانيده باطاق درآمد ، پدرم نامه و جعبه را به او داد . گرفت و گفت : « امانتهاييست كه خودم بسيف السادات سپرده بودم » ، و پيش از آنكه كاغذ را بخواند خواست جعبه را بگشايد . پدرم دورانديشانه گفت : بهتر است ببرند و در بيرون باز كنند . بوداغيان نيز همان سخن را گفت . ولى شجاع نظام بىپروايى نموده پاسخ ريشخندآميز داد . سپس بپسرش شجاع لشگر فرمود آن را باز كنند .
كشته شدن شجاع نظام و ديگران
اين شجاع لشگر ، بوارونه پدرش ، جوان بافهمى ميبود و بمشروطه گرايشى ميداشت ، و گاهى كسانى را از آزاديخواهان از ستم پدرش رها ميگردانيد . چون او دورانديشى نموده ، جعبه را كه بجلو خود گزارده بود در باز كردن آن دودلى نشان ميداد شجاع نظام بريشخند و سرزنش دست بسوى او يازيد و گفت : « خوخ ! » . شجاع لشگر ناچار شد جعبه را باز كند . ولى همين كه كارد بريسمان قوطى كشيده آن را بريد بيكبار بمب تركيده آوايش تا چند فرسخ رفت و سراسر شهر را بتكان آورده مردمرا هراسان گردانيده . خود شجاع نظام شكمش دريده و رانش برگشته بود . چون كسانش ميرسند اندك جانى ميداشته و آب مىتلبد ولى تا بياورند درمىگذرد . شجاع لشگر از سر تا زانو چهل و اند زخم برداشته و با اينهمه حالش بهتر از پدرش بوده . تا شش ساعت زنده
هامش
( 1 ) آقاى هادى صابر كه اكنون در تبريزند يادداشتى در آن باره نوشته و فرستاده