كه تفنگ بگيرند و بمجاهدان پيوندند .
شب دوشنبه دو ساعت از شب گذشته بيكبار از همه كويهاى مشروطهخواه آواز اذان برخاست . از سر خيابان تا آخر لاكه ديزج و هكماوار كه يكفرسنگ و نيم راهست كمتر خانهاى بود كه يك يا دو كس بانك اللّه اكبر بلند نمىگردانيد . كمتر زمانى اذان به اين فراوانى در شهرى شنيده شده .
اين كار براى آن بود كه هواداران دولت كه مشروطهخواهان را بابى ميخواندند در اين راه پافشارى مىنمودند و به اين بدنامى سواران و سربازان را بتاراج شهر دلير و به خون مردم تشنه مىگردانيدند . كسانى چنين انديشيدند كه مردم را به گفتن اذان وادارند و بدينسان دامن شهر را از لكه بدنامى پاك گردانند . ولى اين شگفت كه اذان نابهنگام را برگزيدند . از امشب تا ديرزمانى همهء شبها اين كار را مىكردند .
كشته شدن نايب محمد اهرابى
از روز دوشنبه نوزدهم مرداد ( 12 رجب ) تا يكهفته روزها آرامش بود ، و تنها يكى دو بار شبانه اندك جنگى رخ داد : در اين روزها سركردگان دولتى از فيروزى خود نوميد گرديده و دست از جنگ كشيده رسيدن عين الدوله را كه تا اردبيل آمده بود ، مىبيوسيدند .
از آنسو نمايندگانى از سوى عين الدوله ، از اردبيل آمده با ستار خان و پيشروان آزادى گفتگو ميكردند .
بدينسان يكهفته گذشت . ولى روز دوشنبه بيست و ششم مرداد ( 19 رجب ) يك داستان نابيوسيدهاى برخاست ، و آن زدوخورد با نايب محمد اهرابى و كشته شدن او با برادرش مىبود .
چنان كه در جاى ديگرى هم گفتهايم لوتيان در تبريز فراوان ، و اينان كه گردن از يوغ بيداد پيچيده با زور از جانگذشتگى زندگانى آزادى براى خود مىبسيجيدندى ، كسانى از ايشان بمردمآزارى گراييده از توانگران پول خواستندى و به ناتوانان چيرگى كردندى ، و در كوچه و برزن ببدمستى برخاسته دست نامردى بسوى زنان دراز ميساختندى ، و اينان بدنام و بىارج مىبودند . ولى كسانى نه تنها آزارى بمردم نرسانيدندى ، به ايشان نگهدارى هم كردندى ، و دست بيدادگرى فراشان از زنان برتافتندى ، و بزنان پشتيبانى نمودندى ، و دزدان و دغلكاران را دست بستندى ، و اينان نيكونام و ارجمند مىبودند .
يكى از نيكنامان در آغاز مشروطه و پيش از آن نايب محمد اهرايى مىبود . اين مرد با همه چيرگى در كوى اهراب و ليلاوا و چرنداب و آن پيرامونها جز نيكى بمردم كوى و نگهدارى از آنان دريغ گفتى . برادرش نايب على كه او نيز لوتى و جوان دليرى مىبود پاره بديها ميداشت . ولى مردم از بدى او نيز چشم مىپوشيدندى .
چون مشروطه آغاز شد و سپس ميانه دوچى و سرخاب با ديگر كويها دوتيرگى