آن را بدوچى رسانيدند و گشايش در كار دولتيان پديد آمد ، و اين بود باز در جنگ پيشدستى ميكردند . شب پنجشنبه از كوچه مجتهد آواز جنگ و شليك شنيده ميشد و سواران هميخواستند خود را ببازار رسانند و مجاهدان جلو ميگرفتند . نيز در راسته كوچه و آن نزديكيها سواران پيش آمده مجاهدان ايستادگى نموده جنگ مىكردند و تا دو ساعت هنگامه برپا بود تا از سواران چند كس كشته گرديد و ديگران بازگشتند .
روز پنجشنبه همچنان توپهاى دولتى بغرش پرداخته پس از ديرى از اينسوى نيز بمباران آغاز شده تا غروب جنگ توپ برپا بود . پسين امروز دستهاى از روستاييان اسبران و گيوى داوطلبانه نزد ستار خان آمده خواستار تفنگ شدند و در شمار مجاهدان جا گرفتند .
روز آدينه شانزدهم مرداد از يكساعت به ظهر توپها غريدن گرفت تا غروب همچنان آتش ميباريد .
تلگرافهايى از اسلاميهنشينان
بدينسان گاهى جنگ و گاهى آرامش ميبود . در اين روزها پاره تلگرافهايى كه شجاع نظام و رحيمخان و ديگر اسلاميهنشينان ، بتهران براى شاه يا امير بهادر فرستاده بودند بدست آزاديخواهان افتاده . بدينسان كه نوشتههاى آنان را كه با مهرهاى خودشان ميبود از تلگرافخانه گرفتند ، و چون سندهايى بشمار ميرفت با دستور انجمن پيكره از آنها برداشتند و بمردم پراكندند . « 1 » از اين تلگرافها برخى را در پيشتر آوردهايم ، و اينك سه تلگراف از مقتدر الدوله و ميرهاشم و رحيمخان ميآوريم :
تلگراف مقتدر الدوله
« طهران - خاكپاى مهر اعتلاى اعليحضرت قدر قدرت اقدس همايون شاهنشاهى » « ارواحنا فداه از نمكخوارگى و دولتخواهى ديگر طاقت طاق شده ناچار است كه همه » « چيز را بىپرده بعرض رساند تبريز و اطراف به كلى خراب و تمام شد شجاع نظام » « سفيه مرندى را قبله عالم ارواحنا فداه كاملا مىشناسد دو نفر عالم بيچاره را كه از » « مقتضيات سياسى و مملكتدارى بىاطلاعاند آلت اجراى مقاصد فاسده و منافع شخصيه » « قرار داده آنچه بايست نشود كردند هزار مرتبه داد و فرياد كرده و از دامن حضرات گرفتم » « و حتى از نمايندگان دول خارجه التماس و تملق كردم كه نشستن حضرات آقايان در » « اسلاميه و دخالت و بامور سياسيه صحيح و وظيفه ايشان نيست عرايض غلامانه قبول » « نيافت ده كرور بلكه متجاوز ضرر وارده داخله و غيره است ديروز كه تلگراف رأفت »
هامش
( 1 ) اكنون بيشتر آن نوشتهها در دست نويسنده است . آن زمان به سيد محمد تقى طباطبايى رييس انجمن سپرده شده و از خانواده او به من رسيده . در آن تلگرافها در پاى همه آنها به فارسى يا بفرانسه نوشته مىشود . « بفرانسه ترجمه شد » . دانسته نيست ترجمه را بنزد كه مىفرستادهاند .
براون گمان كرده كه بنزد كونسول روس مىفرستادهاند .