و قورخانه و پول گرفت كه بقرهداغ رفته در آنجا لشكرى آرايد و بسر شاهسونان رود . نيز ديدهايم كه در كشاكش بازپسين مجلس با محمد عليميرزا تلگراف همدردى بمجلس فرستاد .
ولى اينها همه دروغ و فريب ميبود . رحيمخان با محمد عليميرزا نهشهايى مىداشت و براى چنين روزى آماده مىگرديد .
چون جنگ تبريز به زودى پايان نپذيرفت شاه تلگراف به او فرستاد كه بسر اينشهر بيايد . ولى رحيمخان كار را كوچكتر از آن دانسته خود در اهر نشسته پسرش را فرستاد ، و اينكه يكى از دشمنان بنام مشروطه مىبود ، همين كه رسيد و در باغ صاحبديوان ( در شرق شهر ) جا گرفت ، دست براهزنى و تاراج باز كرده جلو آمد و شد را بست ، و از هرباره در شهر سختى پديد آمد .
فرداى آن روز بيوكخان آماده جنگ گرديده از راه خيابان به شهر تاخت . باقر خان سنگرى در ميان خيابان پديد آورده دستهاى از مجاهدان را با توپى در پشت آنجا داده بود ، و چون سواران بيوكخان بتاخت پرداختند چندان ايستادند كه تا به تيررس رسيدند ، و اين هنگام با توپ و تفنگ بشليك برخاسته دستهاى را از ايشان به خاك انداختند . سواران روى برتافته گريختند و مجاهدان دنبالشان كرده باز بسيارى را كشتند . از هفتاد تا هشتاد تن سوار كشته گرديد و بيوكخان شرمنده و سرافكنده بباغ صاحبديوان بازگشته بازار تاراج و راهزنى را گرمتر گردانيد .
اينروز كه باقر خان و خيابانيان با اينجنگ سرگرم مىبودند ، سواران دوچى فرصت يافته باز بجنگ و فشار برخاستند ، و پيش آمده از دم توپخانه تا كوى مسجد همه مغازهها و دكانها را تاراج كرده كالاى انبوهى بردند . اين خود زيان بزرگى براى تبريزيان بود و چند صد خاندان را بيچيز گردانيد .
فرداى آن روز بيوكخان با سواران خود ، بامدادان بباغميشه تاختند و در آنجا دست بتاراج گشادند . چنان كه گفتيم باغميشه يكى از كويهاى هواخواه دولت ميبود و تفنگداران آنجا در دوچى همدوش ديگران با مشروطهخواهان جنگ ميكردند و اينست گمان گزند و زيان از سوى سواران به آنجا نميرفت . ليكن بيوكخان كه كارش تاراجگرى ميبود جدايى ميانه دوست و دشمن نمىگزاشت ، و چون ديروز بخيابان دست يافتن نتوانسته بود امروز كينه آن را از باغميشه مىجست . مردم تازه از خواب بيدار شده و از همهجا ناآگاه نشسته بودند كه ناگهان آواز شليك تفنگ برخاست ، و بيكبار سواران بخانهها ريخته بيباك و بىپروا بتاراج پرداختند . مردم بيش از آن نتوانستند كه دست زنان و فرزندان خود گرفته بباغها گريزند . سواران هرچه يافتند برداشتند و همه را بار چهارپايان كرده با كسانى كه براى همين خواست همراه آورده بودند بقرهداغ فرستادند .
در همين روزها از تهران آگاهى رسيد كه محمد عليميرزا مخبر السلطنه را از
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 682
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٨٢