تا نزديكيهاى فرو رفتن آفتاب جنگ برپا و گلوله همچون تگرگ ميباريد . دولتيان كه خواستشان پيش آمدن و شهر را گرفتن ميبود هر زور مىداشتند به كار مىزدند ، و چه بسا گامهايى پيش مىآمدند ، ليكن پافشارى مجاهدان را شكستن نمىتوانستند .
هنگام فرو رفتن آفتاب آرامش رويداد ، و در آنميان از راه تلگرافخانه آگاهى از بمباران مجلس و بهمخوردن مشروطه در تهران پراكنده گرديده مايه نوميدى بسيارى از مشروطهخواهان گرديد . بسيارى از سردستگان و نمايندگان انجمن سخت ترسيدند و هر يكى بانديشه جان و داراك خود افتاد . انجمن ايالتى كه مىبايست در چنين هنگامى پشتيبان مجاهدان باشد و به آنان دلدارى دهد بهم خورد ، و نمايندگان هر يكى خود را بنهانگاهى كشيد . اجلال الملك و بصير السلطنه در كونسولخانه روس ، و ميرزا حسين واعظ در كونسولخانه فرانسه بست نشستند . اينان كار را پايان يافته و مشروطه را از ميان برخاسته مىدانستند . ولى مجاهدان ترسى به خود راه نداده دست از ايستادگى برنداشتند ، و كسانى از على مسيو و حاجى على دوافروش و حاجى مهدى آقا و ديگران رشته پشتيبانى را از دست ندادند .
فردا بامدادان كه بار ديگر دولتيان بجنگ پرداخته فشار آوردند ، مجاهدان همچنان جلو گرفتند و تا شام جنگ سختى رفت .
روز سوم كه پنجشنبه چهارم تيرماه ( 25 جمادى الاولى ) مىبود همچنان زدوخورد رفت و ستار خان و باقر خان هر يكى در جايگاه خود پافشارى نشان دادند .
شجاع نظام و سركردگان اندازه دليرى مجاهدان را نشناخته چنين مىدانستند كه باندك فشارى شهر را بدست گرفته و آنچه لياخوف در تهران كرده بود اينان در تبريز خواهند كرد ، ملايان اسلاميه نشين كه به خون مشروطهخواهان تشنه مىبودند اميد مى - بستند كه به زودى آنان را در زير دست داشته « فتوى » بخونشان خواهند داد . ولى در اين سه روزه بنافهمى خود پى بردند . در اين سه روزه دانسته شد كار تبريز جز از كار تهران مىباشد .
در اينميان يك گرفتارى ديگرى براى آزاديخواهان كوششهاى پاخيتانوف كونسول روس مىبود ، كه بدستيارى تاجر باشى و ديگر بستگان خودشان ، بنام ميانجيگرى ، آزاديخواهان را بدست كشيدن از جنگ و آمرزش خواستن از محمد عليشاه ميخواندند ، و اين فريبكاريهاى او مايه سستى بسيارى از آزاديخواهان مىگرديد . ليكن مجاهدان به اين نيز پروا نمىنمودند .
جنگ همچنان پيش مىرفت . روزها زدوخورد برخاسته گلوله همچون تگرگ ميباريد .
و شبها شليكهاى هوايى خواب و آرام از هركسى مىربود . خانههايى كه ميانه سنگرها و يا در نزديكيهاى آنها نهاده بود همه تهى گرديده و مردمش به جاهاى ديگر ميكوچيدند ترس همگى را فراگرفته كسى نميدانست پايان اين جنگ چه خواهد بود ، و مجاهدان
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧٨