تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
آگاهى از كشته شدن اين دو تن با آنحال چون در شهر پراكنده گرديد ترس مردم هرچه بيشتر شد و نمايندگان مجلس و سردستگان آزادى هركدام بجستن پناهگاهى يا نهانگاهى ميكوشيدند و چون بيشتر ايشان بسفارت انگليس پناهنده ميشدند ، و چنان كه در كتاب آبى مىنويسد بامداد اين روز چهل و سه يا چهل و چهار تن ديگر بر شماره بست‌نشينان آنجا افزوده بود ، از اين جهت لياخوف كسانى را از قزاق و سرباز در پيرامون در سفارت بپاسبانى برگماشت كه جلوگيرى از رفتن مردم به آنجا نمايند و اين داستان دنباله‌اى پيدا كرد كه ياد آن را در جاى خود خواهيم كرد .

با ديگران چه كردند ؟ . .

با اين پيشامدها باغشاه « كانون خودكامگى » گرديد محمد عليميرزا كينه‌هاى دو ساله مىجست . از آنسو درباريان ستمگر پستنهاد كه از مشروطه رنجشهاى بسيار ميداشتند ، اكنون فرصت يافته با كسانى كه بدستشان مىافتاد دژرفتارى بىاندازه ميكردند . چنان كه ديديم ديروز كسان بسيارى را به اين باغ آوردند ، و امروز هم ديگران را به آنان افزودند و ما بهتر ميدانيم كه نخست بداستان اين دستگيرشدگان پرداخته آنچه دانسته‌ايم بنويسيم تا سپس بداستانهاى ديگر رويم . كسانى كه در آن روزها در باغشاه مىبودند ، اگر ديده‌هاى خود را نوشتندى كتاب شگفتى پديد آمدى . ولى ما چون آگاهى كم ميداريم بكوتاهى خواهيم نوشت : شادروانان بهبهانى و طباطبايى ، با آن هواداريها كه در دو سال با محمد عليميرزا نموده و با آن فريبها كه ازو خورده بودند ، چون بنيادگزار مشروطه شمرده ميشدند در نزد او از گناهكاران بزرگتر مىبودند . با اينحال چون عنوان سيدى و ملايى مىداشتند محمد - عليميرزا نتوانست بيش از آنكه كرده بود بكند . بهبهانى سه روز دربند ميبود و پس از آن روانه خاك كلهرش گردانيدند . طباطبايى چون زن شاه ( دختر كامران ميرزا ) پشتيبانى به او مينمود از دميكه بباغ رسيد آسوده و گرامى ميبود و پس از سه روز رها گرديده درونك نشست ، و سپس آهنگ خراسان كرد . پسر او ميرزا محمد صادق بفرمان شاه از ايران بيرون و روانه اروپا گرديد . حاجى امامجمعه خويى رها گرديد و در تهران بزندگى پرداخت . مستشار - الدوله ماهها دربند مىبود تا او نيز رها گرديد و محمد عليميرزا او را بنويسندگى خود برگزيد . از شيخ مهدى و ابو الحسن ميرزا آگاهى نميداريم و همين اندازه مىدانيم كه آنان نيز رها گرديده از ايران بيرون رفتند . اما قاضى ارداقى و آندسته از گرفتاران بازمانده داستان ايشان را از گفته ميرزا على اكبر خان مىآوريم . ميگويد : همان روز كه ملك و ميرزا جهانگير خان را كشتند در يكى از اطاقها دادگاهى براى بازپرس و رسيدگى برپا گردانيدند كه باشندگانش اينان مىبودند : مؤيد الدوله حكمران تهران ، شاهزاده مؤيد السلطنه ، سيد محسن صدر الاشراف ،