فردا بامدادان ميرپنجه على آقا « 1 » با دسته قزاقان خود ( 120 تن ) روانه گرديده مدرسه سپهسالار را فراگيرد . چهار توپ آتشبار در ميدان جلو مجلس گزارده شده ، سواران زيردست ميرپنجه قاسم آقا دستهبدسته گرديده خيابانهاى پيرامون مجلس را فراگيرند و مردم را از انبوه شدن بازدارند . اين دستورها در ساعت دوازده شب داده شد .
فردا در ساعت پنج ميرپنجه على آقا با دستور شبانه ، با قزاقان خود روانه گرديده ، با آنكه مجاهدان بيم شليك ميدادند پروا ننموده بحياط مدرسه رفت و آنجا را فراگرفت ، و از اين فيروزى خود آگاهى بفرمانده ( لياخوف ) فرستاد . ولى پس از چند دقيقه يكدسته از آزاديخواهان از درون مدرسه بيرون ريخته با فشار خود قزاقان را پس رانده از مدرسه بيرون گردانيدند و در را بستند . ميرپنجه على آقا چون دستور ميداشت تير نيندازد ايستادگى نتوانست . قزاقان در پشت در رده كشيده ايستادند .
چون آگاهى از اين نافيروزى بلياخوف رسيد ، فرمان داد دستههاى ديگر قزاق ، كه 250 سواره و 25 پياده و 4 توپ مىبود ، آهنگ مجلس كردند و در ساعت 7 بود كه اينها بجلو مجلس رسيدند . هم در زمان خود لياخوف ( بگفته براون با شش تن از سركردگان روس با درشكه ) به آنجا آمدند ، و لياخف ميدان بهارستان و آن پيرامونها را بازديد و بدستور او ، از چهار توپ يكى را در خيابان دروازه دولت ، ديگرى را در خيابان روبروى آن ، و سوم و چهارم را در خيابان شاهآباد ، نهادند و دهانه همه آنها را بسوى مجلس گردانيدند ، و گرداگرد هر توپى دسته قزاق ، از سواره و پياده جا دادند . پس از اينكارها لياخف ( بدرشكه نشسته ) باز گرديد كه بباغشاه رود و بشاه آگاهى برد » . اينها گفتههاى مامانتوفست . ولى مىبايد گفت : شمارههاى قزاقها را بسيار كم گردانيده . در آنهنگام شماره قزاق كمتر از دو هزار تن نمىبوده . از آنسوى از سربازان يادى نكرده ، در حالى كه يك فوج سربازان سيلاخورى همراه قزاقان مىبودند كه لياخف آنها را بنگهدارى درهاى شرقى مسجد و مجلس و آن پيرامونها گمارد . نيز ما ميدانيم كه عليخان ارشد الدوله ( همان مرديكه تا چندى پيش از سرجنبانان آزاديخواهان بشمار ميرفت و رييس انجمن مركزى مىبود ) با ديگران از نزديكان محمد عليميرزا در جنگ پا در ميان مىداشتند .
مامانتوف مىگويد : گمان ايستادگى نميرفت و از اينرو به قزاقان دستور تيراندازى داده نشده بود . ليكن اين بآخشيج راپورتهاى لياخف است . از آنسوى با آن آمادگى مجاهدان و با آن سنگربنديها چگونه گمان ايستادگى نميرفت ؟ ! . . آرى اين شگفت است كه قزاقان سنگرى نبستند و با گفته مامانتوف سازگار مىآيد . مىتوان پنداشت كسانى
هامش
( 1 ) سه برادر مىبودند : على آقا ، قاسم آقا ، كاظم آقا كه هر سه از سركردگان قزاقخانه مىبودند . قاسم آقا همانست كه در اينجا نامش بردهايم و سپس در قزوين با دست آزاديخواهان كشته شد . كاظم آقا نيز در واسمنج در « شب حسن دلى » كشته گرديد . على آقا همانست كه تا پارسال زنده و بنام « سرلشكر نقدى » شناخته ميشد .