محمد عليميرزا كه از بيست روز باز ، دشمنى آشكار گردانيده بود ، امروز چون زمينه را آماده ميديد به كار پرداخت . از آنسوى چنان كه گفتيم آزاديخواهان ، پس از يكهفته زبونى ، در روزهاى آخر به بسيجهايى پرداختند ، و با همه ديرى كه رخ داده بود ششصد تن كمابيش تفنگدار گرد آوردند ، كه در ميان ايشان مردان جنگ آزموده و دلير نيز ميبودند . از جمله چند تن از افسران قزاقخانه ( ابو الفتحزاده و ديگران كه نامهاشان خواهيم برد ) ، كه از دو سال باز ، از قزاقخانه بيرون آمده بودند ، و اين زمان به آزاديخواهان همراهى مىنمودند .
همچنين ميرزا صالح خان وزير اكرم كه محمد على ميرزا او را از حكمرانى طهران برداشته بود با چند تن از نوكران كارآمد خود با مجاهدان همراهى نشان ميداد .
اينان يك نيرويى ميبودند ، و يكدسته از آنان در بالاخانههاى عمارت شمالى مجلس « 1 » و يا در پشتبامهاى مجلس و مسجد و فراز منارهها سنگر گرفته بنگهدارى مجلس ميكوشيدند .
يكدسته ديگر كه آذربايجانيان ميبودند ، در پشتبام حياط « انجمن آذربايجانيان » كه در آن نزديكى ميبود « 2 » سنگر بسته و همچنين خانههاى ظل السلطان را در دست ميداشتند .
ميرزا صالح خان در خانههاى بانوى عظمى ( خواهر ظل السلطان مىنشست و در همانجا سنگر مىداشت .
اينان اگر سران كاردانى داشتندى و سامانى در ميانشان بودى ، در آن ميان بيگمان بشمارهشان افزودى ، و بىگمان چيرگى بهره آنان گرديدى . ليكن چنان كه گفتيم سران كاردانى نميداشتند و سامانى در ميانشان نميبود ، خواهيم ديد كه تقىزاده و ديگران چه رفتارى كردند . از آنسوى بسيارى از تفنگداران روز جنگ رو نهان كرده نيامدند . يكدسته از آنان كه نگهدارى مجلس ميكردند شبها بخانههاى خود رفته تنها هفتاد تن كمابيش براى نگهبانى مىماندند . شب سهشنبه نيز بيش از هفتاد تن نمانده بودند ، و بامدادان كه جنگ برخاست از آن شماره كاست كه نيفزود .
يكى از آنان ( كه گويا هنوز زنده است ) تاريخچهاى از زندگانى خود نوشته كه بدست من افتاده . مردك در اينباره چنين مينويسد : « صبح كه شد خبر آوردند كه در مجلس را گرفتند .
من بتعجيل رخت سربازى خود را پوشيده همين كه خواستم تفنگ خود را از سر ميخ بردارم ديدم نيست . فرياد كردم تفنگ من كو ؟ . . زنم قرآن روى دست باتفاق دخترهايم آمد جلو و گفت آقا جان من ميدانم كسى با تو همراهى نخواهد كرد يكتنه خواهى رفت طرف مجلس در بين راه تو را خواهند كشت . . . در اين بين صداى توپ بلند شد . من رفتم بالاى بام خانه رو بمجلس نشستم و مشغول گريه شدم »
هامش
( 1 ) آنجا كه اكنون چاپخانه مجلس است .
( 2 ) كاخى كه اكنون وزارتخانه فرهنگ است خانه ظل السلطان مىبود ، و در بالاتر از آن ( رو بسوى جلو خان بهارستان ) خانههاى بانوى عظمى مىبود كه اكنون نيز هست در روبروى اينها انجمن آذربايجان ميبود كه آن حياط نيز اكنون هست .