تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
انداختند كه خفه‌ام گردانند . ولى فلان پيشامدى نگزاشت و رهايم كردند . اين را مايهء نازش براى خود ميشمارده است . اگر بجاى اينها ، يكى از آن دو سلطان العلماء مدير روح القدس و ديگرى قاضى ارداقى را شماردندى براستى نزديكتر بودى ، زيرا خواست محمد على ميرزا آن كسانى ميبود كه گستاخانه رفتار ميكردند و ما ديديم كه سلطان العلماء چه گستاخيهاى نابجا مينمود . قاضى ارداقى اگرچه مرد بدزبانى نمىبود و بسخن نمىپرداخت ، ولى در دادگاه در كيفر دادن به صنيع حضرت و ديگران پافشارى بيشتر مىنمود . ما خواهيم ديد كه اين دو تن را كه دستگير كردند در باغشاه هر دو را نابود گردانيدند . هرچه هست مجلس به اين درخواست محمد على ميرزا گردن نگزاشت و خود نتوانستى گزارد . بودند برخى نمايندگان پستنهاد كه ميگفتند : بهتر است اين چند تن را بگيريم و بسپاريم و بكشاكش پايان دهيم . بهبهانى پاسخ داد و گفت : ما اگر اين درخواست دربار را بپذيريم هر زمان درخواست ديگرى خواهند كرد . اين بود پايدارى نمودند . بويژه كه در اين روزها آواز تبريز و ديگر شهرها برخاسته و پياپى تلگرافها به مجلس و ديگران ميرسيد و اين مايه پشت‌گرمى و استوارى مجلس ميگرديد .

خروش تبريز

چنان كه گفتيم تبريز و ديگر شهرها تا چند روزى از پيشامد آگاهى نداشتند . در تبريز تا دوشنبه هيجدهم خرداد ( 8 جمادى الاولى ) هيچگونه آگاهى نمىبود . در اين روز رييس انجمن ايالتى بتلگرافخانه رفته ميخواست با نمايندگان انجمن اردبيل در پاى تلگراف گفتگو كند و در آنجا دانست كه سيمها كار نمىكند . در اين ميان مخبر السلطنه رسيده او نيز ميخواست با تهران دربارهء پيشامد بيله سوار گفتگو كند . و به او هم پاسخ دادند تلگراف كار نميكند . كسى را بتلگرافخانه كمپانى فرستادند از آنجا هم اين پاسخ را شنيدند دانستند شورش بزرگى در تهران رخ داده . رييس تلگراف اين اندازه ميدانست كه شاه با دسته‌اى از سوار و قزاق از تهران بيرون رفته در آنجا لشكرگاه زده . اين دانش خود بيم را بيشتر ميگردانيد . فردا بامدادان انجمن برپا گرديده در پيرامون پيشامد گفتگو آغاز يافت . شيخ سليم گفت : كنون شاه يكتن از توده بشمار است ، و چون قانون را شكسته بايد كيفرش داد . ديگرى كه دليرى به اندازه او نميداشت گفت : امروز جاى اين سخن نيست . براى آگاهى يافتن از تهران راهى ميجستند . يكى گفت : كسى را بباكو فرستيم از آنجا از رشت آگاهى روشنى بدست آورد . ديگرى گفت : يكى را بقزوين روانه سازيم . . . در اين گفتگو ميبودند كه ناگهان رييس تلگراف از در آمده ، تلگراف شاه را كه براى مخبر - السلطنه فرستاده بود ، ( « همان راه نجات » كه ياد كرده‌ايم ) آورد . نمايندگان چگونگى را دانسته از اينكه سيمها به كار افتاده فرصت يافته بتلگرافخانه
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 597 | احمد كسروى تبريزى